شعر نو

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

برچسب ها

توی آینه نگاه کردم،

چشمهایم خیس بودند

اشکهایم را که پاک کردم،

شاید باور نکنی چه دیدم؟

اشک ها کار خودشان را کرده بودند

چشم هایم سبز شده بودند

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 326 تاريخ : پنجشنبه 7 / 12 / 1393 ساعت: 5:28

صدای سوز از دل نیزار آمد

کودکی یک ساقه نی را بشکست

پدر با ساقه نی،           

سوتکی ساخت برایش

و کودک در آن نی بدمید

سالهاست که فریاد نیزار از گلوی سوتک ، پسرک

در جهان می پیچد .

و همگان ناله نی را ،

هنر کودک میدانند.

هیچکس درد دل نی را نمیداند

هیچکس درد دل نی را نمیداند

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 458 تاريخ : سه شنبه 16 / 10 / 1393 ساعت: 8:59

سرت را بالا بگیر

به من نگاه کن

میخواهم خودم را در آیینه چشمانت

تمام قد تماشا کنم

چون چشمان تو تنها آیینه یی هستند

که دروغ نمیگویند 

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 292 تاريخ : سه شنبه 16 / 10 / 1393 ساعت: 8:53

چقدر ساده و آرام میگذریم از هم

و در این گذر , گاهی تنه هامان میخورد بر هم

و ما رهگذرانیم .

خیلی ساده و با آرامش میگوییم : خدا حافظ ...!

و میرویم و چشممان نگران است ولی!

این چه حسی است که ؛؟!

نمیگذارد قدمهایمان برگردد.

میرویم. ولی ساده و آرام.

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 296 تاريخ : پنجشنبه 1 / 8 / 1393 ساعت: 11:17

   بامن از عشق بگو

   قصه جز عشق مگو

  شب من تیره تر از یلدا نیست

  دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو

   ماهتابی میدرخشد, در آن

   و در این روشنی مهتابی

   میروم تا برسم, به سر منزل عشق

   و چه زیبا منظره ایست!

   تک درختی که تو در پایینش

   بانور ماه منتظر من باشی

   و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده

   ولی از سرخی قلب من نیز سرخ تر است

   به دیدار تو خواهم آمد

   منتظر باش

   تا غنچه صد بوسه بر روی لبانت بنشانم با شرم

   صورتم گلگون است

   ماهتاب ,چهره ام را کمرنگ کرده

   و چه زیبا منظره ای خواهد شد

   رنگ سرخ گونه های من و آن شاخه گل

   هر دو سیمین

   و تو بی مهابا, شاخه را از دستم خواهی گرفت

   و دستان گرمت, دوباره سرخی را به گونه هایم هدیه خواهند داد

   و باز من متولد خواهم شد در فصل بهار

   و عشق تولدی دوباره خواهد یافت

   و معشوقم !

  . اینبار , او عاشق من خواهد شد

" محمد تقی اجلی- ساعت 0310 - 93/6/14  احمدآباد"

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 293 تاريخ : سه شنبه 18 / 6 / 1393 ساعت: 7:17

من مستِ لبِ لعل ام، انگور بهانه است.

 می در ساغرِ چشمانت، باقی ، فسانه است.

جامِ می من گلگون، چون لعلِ لبِ یارم.

ای صبح، طلوع از چیست؟

شب هست و منو ، یارم.

 

1023-15/3/93

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 199 تاريخ : پنجشنبه 12 / 4 / 1393 ساعت: 15:43

بامدادان در روستای ما باران آمد،

یاد شعر باز باران افتادم

خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم

بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره

پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد

با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد،

پاسخ گرفت: این است بهار.

بهار بی باران که معنی ندارد

و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را

چگونه از او انتظار رویش داری؟

پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم

آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 192 تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 ساعت: 11:07

من خاطره می نویسم

نه اسمی هست و نه رسمی

وقتی با منی از هیچ چیز نترس

در خاطرات من فقط تو هستی و من

اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم

خوبی خاطره میدانی چیست؟

من هستم و تو

تو هستی و من

و دیگر هیچ

دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی

این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد

مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن

راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 173 تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 ساعت: 10:46

من مستِ لبِ لعل ام،

انگور بهانه است

می در ساغرِ چشمانت،

باقی ،

فِسانه است.

جامِ  می من، گلگون،

چون لعلِ لب یارم.

ای صبح!

طلوع از چیست؟

شب هست و منو ، یارم.

1023-15/3/93

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 173 تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 ساعت: 10:26

تقدیم به تو
هر طور دوست داری برداشت کن
برداشت آزاد
من کالای کوپنی ندارم
دوست داشتن آزاد
دوست داشته شدن آزاد
خندیدن آزاد
بوسیدن آزاد
سر در گریبان بردن و بوئیدن آزاد
مانند زلف دختر بهار
در باد بهاری رقصیدن آزاد
در اینجا فقط یه چیز است که آزاد نیست!؟
ورود غم به چهره آنکه با من است،
ممنوع

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 264 تاريخ : شنبه 3 / 3 / 1393 ساعت: 19:31
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :