طنز | بلاگ

طنز

تعرفه تبلیغات در سایت

یه روزی 2 تا پیرمرد همسن من نشسته بودن پایین پله های ورودی پارک ، 2 تا زوج جوان بدو بدو اومدن و از پله ها رفتن بالا، یکی از پیرمردا از اون یکی پرسید:؟ اینا،چکار میکردن؟

دومی گفت : اومدن ماه عسل..اولی پرسید ماه عسل یعنی چی؟

دومی گفت: اگه زندگی رو به یه پیت حلبی تشبیه کنی که داخلش پره از مشکلات و یه لایه نازک روش از شیرینی و عسل، اینا اون اول حلب هستن.

 پیرمرد اولی زد روی زانوش و گفت: ای وای بر من ، من حلب رو چپه باز کردم.

پیرمرد"ماه عسل"پیت حلبی"زوج جوان" پارک ",...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 254 تاريخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت: 10:31
حالا من موندم با این دل که خیلی بازیگوشه و فرزندان و نوه ام ، با کدومشون بازی کنم، با پسر بزرگام شطرنج، با سومی تخته نرد، با نوه ام ،تاب بازی میکنم، چه کنم دلم آخر سر تاب نمی آورد، و من همینطوری تاب میخورم...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 266 تاريخ : دوشنبه 9 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:17

آرشیو مطالب

لینک دوستان

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :