شعر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

لینک دوستان

برچسب ها

توی آینه نگاه کردم،

چشمهایم خیس بودند

اشکهایم را که پاک کردم،

شاید باور نکنی چه دیدم؟

اشک ها کار خودشان را کرده بودند

چشم هایم سبز شده بودند

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 331 تاريخ : پنجشنبه 7 / 12 / 1393 ساعت: 5:28

صدای سوز از دل نیزار آمد

کودکی یک ساقه نی را بشکست

پدر با ساقه نی،           

سوتکی ساخت برایش

و کودک در آن نی بدمید

سالهاست که فریاد نیزار از گلوی سوتک ، پسرک

در جهان می پیچد .

و همگان ناله نی را ،

هنر کودک میدانند.

هیچکس درد دل نی را نمیداند

هیچکس درد دل نی را نمیداند

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 463 تاريخ : سه شنبه 16 / 10 / 1393 ساعت: 8:59

سرت را بالا بگیر

به من نگاه کن

میخواهم خودم را در آیینه چشمانت

تمام قد تماشا کنم

چون چشمان تو تنها آیینه یی هستند

که دروغ نمیگویند 

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 298 تاريخ : سه شنبه 16 / 10 / 1393 ساعت: 8:53
جگرم سوخت ز هجران تو, بر ما نظری
 
یادت هر دم  بکند, بر من مسکین گذری
 
 
شاهد شمع وجودم, زلف سیه فام تو بود
 
شود آیا شبی از نیم نگاهت, ببرم من ثمری
 
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 313 تاريخ : پنجشنبه 1 / 8 / 1393 ساعت: 18:50
برچسب‌ها :

چقدر ساده و آرام میگذریم از هم

و در این گذر , گاهی تنه هامان میخورد بر هم

و ما رهگذرانیم .

خیلی ساده و با آرامش میگوییم : خدا حافظ ...!

و میرویم و چشممان نگران است ولی!

این چه حسی است که ؛؟!

نمیگذارد قدمهایمان برگردد.

میرویم. ولی ساده و آرام.

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 303 تاريخ : پنجشنبه 1 / 8 / 1393 ساعت: 11:17

   بامن از عشق بگو

   قصه جز عشق مگو

  شب من تیره تر از یلدا نیست

  دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو

   ماهتابی میدرخشد, در آن

   و در این روشنی مهتابی

   میروم تا برسم, به سر منزل عشق

   و چه زیبا منظره ایست!

   تک درختی که تو در پایینش

   بانور ماه منتظر من باشی

   و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده

   ولی از سرخی قلب من نیز سرخ تر است

   به دیدار تو خواهم آمد

   منتظر باش

   تا غنچه صد بوسه بر روی لبانت بنشانم با شرم

   صورتم گلگون است

   ماهتاب ,چهره ام را کمرنگ کرده

   و چه زیبا منظره ای خواهد شد

   رنگ سرخ گونه های من و آن شاخه گل

   هر دو سیمین

   و تو بی مهابا, شاخه را از دستم خواهی گرفت

   و دستان گرمت, دوباره سرخی را به گونه هایم هدیه خواهند داد

   و باز من متولد خواهم شد در فصل بهار

   و عشق تولدی دوباره خواهد یافت

   و معشوقم !

  . اینبار , او عاشق من خواهد شد

" محمد تقی اجلی- ساعت 0310 - 93/6/14  احمدآباد"

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 299 تاريخ : سه شنبه 18 / 6 / 1393 ساعت: 7:17

من مستِ لبِ لعل ام، انگور بهانه است.

 می در ساغرِ چشمانت، باقی ، فسانه است.

جامِ می من گلگون، چون لعلِ لبِ یارم.

ای صبح، طلوع از چیست؟

شب هست و منو ، یارم.

 

1023-15/3/93

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 206 تاريخ : پنجشنبه 12 / 4 / 1393 ساعت: 15:43

بامدادان در روستای ما باران آمد،

یاد شعر باز باران افتادم

خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم

بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره

پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد

با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد،

پاسخ گرفت: این است بهار.

بهار بی باران که معنی ندارد

و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را

چگونه از او انتظار رویش داری؟

پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم

آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 198 تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 ساعت: 11:07

من خاطره می نویسم

نه اسمی هست و نه رسمی

وقتی با منی از هیچ چیز نترس

در خاطرات من فقط تو هستی و من

اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم

خوبی خاطره میدانی چیست؟

من هستم و تو

تو هستی و من

و دیگر هیچ

دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی

این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد

مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن

راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 179 تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 ساعت: 10:46

سن گول گینن، دنیا گولسون

(تو بخند ، دنیا بخندد)

بلوت آغلاسین، گوللر گولسون

(ابر گریه کند، گلها بخندند)

سن گولنده ، ایللر گولسون

(وقتی تو میخندی،اقوام بخندند)

دوشمان آغلاسین، دوستلار گولسون

(دشمن گریه کند، دوستان بخندند)

وار اولگونان، دنیا سنه وار اولسون

(تو بمان ، دنیا از آن تو شود)

گویلون سنین شاد، دوشمانین نا شاد اولسون

(دل تو شاد، و دشمنت غمگین شود)

هر کس که شاد ایستر سنی بو ساعت

(هرکسی که در این زمان تو را شاد میخواهد)

اوزو گولسون، دوداخلاری شاد اولسون

(چهره اش خندان و لبانش خندان باشد)

سن اوزون بیر گلستان ، گولین سنین یانیندا رنگی یوخدور

(تو خودت یه گلستان پر گل هستی، گل در نزد تو جلوه ای ندارد)

سن گولنده، دنیا گولور، ارزشین گولدن چوخدور

(وقتی تو میخندی، دنیا میخندد، تو از گل با ارزش تر هستی)

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 262 تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 ساعت: 10:44
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :