خانه دوست م.ت.اجلی

مطالب مرتبط

عشق"سخن عشق" قصه عشق"تیره تر از یلدا"

کمدی زندگی

زندگی در حین جدی بودن ، یک کمدی بینظیر است. وقتی صحنه را ترک میکنیم اظهار نظر تماشاگران این را میگوید، پس جدی بخندیم و بر زندگی لبخند بزنیم. مگر چند بار زندگی خواهیم کرد؟

نمایش ادامه مطلب


ناله نی

صدای سوز از دل نیزار آمد کودکی یک ساقه نی را بشکست پدر با ساقه نی،            سوتکی ساخت برایش و کودک در آن نی بدمید سالهاست که فریاد نیزار از گلوی سوتک ، پسرک در جهان می پیچد . و همگان ناله نی را ، هنر کودک میدانند. هیچکس درد دل نی را نمیداند هیچکس درد دل نی را نمیداند

نمایش ادامه مطلب


شاهد شب

جگرم سوخت ز هجران تو, بر ما نظری   یادت هر دم  بکند, بر من مسکین گذری     شاهد شمع وجودم, زلف سیه فام تو بود   شود آیا شبی از نیم نگاهت, ببرم من ثمری  

نمایش ادامه مطلب


ساده و آرام

چقدر ساده و آرام میگذریم از هم و در این گذر , گاهی تنه هامان میخورد بر هم و ما رهگذرانیم . خیلی ساده و با آرامش میگوییم : خدا حافظ ...! و میرویم و چشممان نگران است ولی! این چه حسی است که ؛؟! نمیگذارد قدمهایمان برگردد. میرویم. ولی ساده و آرام.

نمایش ادامه مطلب


بامن از عشق بگو

   بامن از عشق بگو    قصه جز عشق مگو   شب من تیره تر از یلدا نیست   دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو    ماهتابی میدرخشد, در آن    و در این روشنی مهتابی    میروم تا برسم, به سر منزل عشق    و چه زیبا منظره ایست!    تک درختی که تو در پایینش    بانور ماه منتظر من باشی    و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده    ولی از سرخی قلب من نیز سرخ تر است    به دیدار تو خواهم آمد    منتظر باش    تا غنچه صد بوسه بر روی لبانت بنشانم با شرم    صورتم گلگون است    ماهتاب ,چهره ام را کمرنگ کرده    و چه زیبا منظره ای خواهد شد  

نمایش ادامه مطلب


سفر خوبه

سفر خوبه حتی اگه ،سفر از طریق چشمان باشه به دریای بیکران چشمان نگارت. من دوست دارم وقتی خودمو توی دریای بیکران چشمان نگارم میندازم ، هیچ نجات غریقی اونجا نباشه و من غرق بشم.

نمایش ادامه مطلب


بعضی وقتا ،جدی باشیم

همیشه لازم نیست منتظر باشیم تا یه کسایی باشن، بعضی وقتا اون یه نفر باید خودمون باشیم، چرا همش فکر میکنیم باید دیگران باشند ؟ کمی هم خودمونو جدی بگیریم، بد نیست.

نمایش ادامه مطلب


شب هست هنوز

من مستِ لبِ لعل ام، انگور بهانه است.  می در ساغرِ چشمانت، باقی ، فسانه است. جامِ می من گلگون، چون لعلِ لبِ یارم. ای صبح، طلوع از چیست؟ شب هست و منو ، یارم.   1023-15/3/93

نمایش ادامه مطلب


بامدادان در روستای ما باران بارید

بامدادان در روستای ما باران آمد، یاد شعر باز باران افتادم خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد، پاسخ گرفت: این است بهار. بهار بی باران که معنی ندارد و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را چگونه از او انتظار رویش داری؟ پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید

نمایش ادامه مطلب


خاطره مینویسم

من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟

نمایش ادامه مطلب


سن گول گینن( تو بخند)

سن گول گینن، دنیا گولسون (تو بخند ، دنیا بخندد) بلوت آغلاسین، گوللر گولسون (ابر گریه کند، گلها بخندند) سن گولنده ، ایللر گولسون (وقتی تو میخندی،اقوام بخندند) دوشمان آغلاسین، دوستلار گولسون (دشمن گریه کند، دوستان بخندند) وار اولگونان، دنیا سنه وار اولسون (تو بمان ، دنیا از آن تو شود) گویلون سنین شاد، دوشمانین نا شاد اولسون (دل تو شاد، و دشمنت غمگین شود) هر کس که شاد ایستر سنی بو ساعت (هرکسی که در این زمان تو را شاد میخواهد) اوزو گولسون، دوداخلاری شاد اولسون (چهره اش خندان و لبانش خندان باشد) سن اوزون بیر گلستان ، گولین سنین یانیندا رنگی یوخدور (تو خودت یه گلستان پر گل هستی، گل در نزد تو جلوه ای ندارد) سن گولنده، دنیا گولور، ارزشین گولدن چوخدور (وقتی تو میخندی، دنیا میخندد، تو از گل با ارزش تر هستی)

نمایش ادامه مطلب


بوی نم خورده خاک

در جهانی که با دستان کوچک خود، دیوارهای بلند پیرامون خود کشیده ایم، تنفس برایمان حکم کیمیا شده است. دیوارها را بردارید تا نفس بکشیم، من از گذرگاه های سنگ فرش و آسفالته که باران را  از خود میرانند، بیزارم، دلم کوچه هم بخواهد، کوچه باغ های کاهگلی و خاکی را میخواهد که بعد از بارش باران، و جذب همه آن در دل خویش، بوی نم خورده خاک را به فضای پیرامون هدیه میکنند.

نمایش ادامه مطلب


چشمان نگار

نقاش ، نقشی بزن از چشمان نگار که برای خودش دریایی است، میخواهم غرق نگاهش گردم

نمایش ادامه مطلب


ماه عسل

یه روزی 2 تا پیرمرد همسن من نشسته بودن پایین پله های ورودی پارک ، 2 تا زوج جوان بدو بدو اومدن و از پله ها رفتن بالا، یکی از پیرمردا از اون یکی پرسید:؟ اینا،چکار میکردن؟ دومی گفت : اومدن ماه عسل..اولی پرسید ماه عسل یعنی چی؟ دومی گفت: اگه زندگی رو به یه پیت حلبی تشبیه کنی که داخلش پره از مشکلات و یه لایه نازک روش از شیرینی و عسل، اینا اون اول حلب هستن.  پیرمرد اولی زد روی زانوش و گفت: ای وای بر من ، من حلب رو چپه باز کردم.

نمایش ادامه مطلب


انگور ، بهانه

من مستِ لبِ لعل ام، انگور بهانه است می در ساغرِ چشمانت، باقی ، فِسانه است. جامِ  می من، گلگون، چون لعلِ لب یارم. ای صبح! طلوع از چیست؟ شب هست و منو ، یارم. 1023-15/3/93

نمایش ادامه مطلب


سفر

سفر خوبه حتی اگه ،سفر از طریق چشمان باشه به دریای بیکران چشمان نگارت، من دوست دارم وقتی خودمو توی دریای بیکران چشمان نگارم میندازم ، هیچ نجات غریقی اونجا نباشه و من غرق بشم.

نمایش ادامه مطلب


تقدیم به تو

تقدیم به تو هر طور دوست داری برداشت کن برداشت آزاد من کالای کوپنی ندارم دوست داشتن آزاد دوست داشته شدن آزاد خندیدن آزاد بوسیدن آزاد سر در گریبان بردن و بوئیدن آزاد مانند زلف دختر بهار در باد بهاری رقصیدن آزاد در اینجا فقط یه چیز است که آزاد نیست!؟ ورود غم به چهره آنکه با من است، ممنوع

نمایش ادامه مطلب


من خاطره می نویسم

من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟        

نمایش ادامه مطلب


اينجا مردمان مقصر نيستند

اينجا مردمان مقصر نيستند از آنها خرده مگير          چون عادت كرده اند همه چيز را به شرط چاقو بخرند و ببرند و برند به همين خاطر خنجر به سينه ات مي زنند از روبرو هم نشد از پشت اينها عادت ندارند ميوه ها را كال بخرند نميدانند كه دل ميوه نيست هندوانه نيست نميدانند كه ميوه نوبرانه هميشه گرانبهاتر است و دل اگر نوبرش باشد كه ديگر قيمتي نميشود برايش گذاشت    

نمایش ادامه مطلب


بوسه باید زد به دستان پدر

کودکی بودم کمی شیطان وشر از جهان و کارهایش بی خبر سفره گر خالی نبود، راضی بودم با رفیقانم سر بازی بودم گر که میشد جیب من خالی ز پول میزدم نق تا که تجهیزم نماید او، پدر حال بعد سال ها،چون پدر گشتم خودم قدر زحمت های او ، فهمیده ام دست های  چین خورده، پینه بسته،گرم وسرد. بوسه باید زد به دستان پدر ساعت0757 - 93/2/21

نمایش ادامه مطلب


عشق مدرن

سلام گلم وقتی سیستم عامل چشمات از ویندوز چشمام وارد قلبم شد، بوت شدم. آفیس صدات که توی رم گوشم نصب شد، مبهوت شدم. هارد پایین من ظرفیت برنامه لبهاتو نداشت،هنگ کردم. خواستم خودمو برای پذیرشت، آپدیت کنم، ری استارت شدم. دیسک تاپ چشمامو ،توی چشمات دیدم، داشت ، میلرزید. ریزولیشن خنده های تو منو آروم کرد،تبسمی کردمو آروم شدم. فایروال چون نصب نبود روی سیستمم! ویروس برق نگات روی سیستمم نشست. وقتی از تو جدا شدم تا صبح، سیستمم همش ، دبل ارورر می داد. وقتی که توی سورس برنامه نگاه کردم، دیدم؛خطا از من بوده که کم ظرفیت بودم. حالا عشقم ، اومدم، آپدیتم کنی، یا کلا فرمت و خاموشم کنی. ولی هر وقت دوباره روشن بشم، رد پای تو رو با خودم یدک میکشم. هارد من همیشه، تاریخ بوت و فرمت تو رو به یاد داره، فراموشش نمیکنم. تو چکار میکنی با من! گل من،  آپدیدم می کنی تا جاودان

نمایش ادامه مطلب


نوروز زندگی

با اینکه نوروز هزاران سال است که تکرار میشود، ولی هر بار ، باز نو است. مانند تو که هر بار برایم لطافتی دگر داری.

نمایش ادامه مطلب


باور افسانه

   بیا و بامن بخوان که باقی فسانه است  جز من و تو در جهان حقیقتی نیست  و حقیقت آنست که میبینم              حقیقت منم،   حقیقت تویی  به غیر از ما همه چیز افسانه است  افسانه برای دل بستن نیست  افسانه را من میسازم  افسانه را تو میسازی   پس بیا در واقعیت امروز افسانه فردا را بسازیم  از دید من، افسانه برای درس گرفتم و عبرت است   نه برای باور کردن و یقین

نمایش ادامه مطلب


عینک

 یه روزی2 چشم داشتم: مثل آهو، شهلا. مثل عقاب، بینا. مثل آفتاب،نافذ. الان چی؟ چندتا عینک دارم: یکی از یکی خوشگل تر. حیف چشم ندارم که پیداشون کنم،شاید مطلبی خواستم بخونم یا بنویسم    

نمایش ادامه مطلب


همراه

 چشمتون روز بد نبینه: یه روزی بعلت بیماری قرار بود بستری بشم و عمل جراحی بشم. پرستاری که فرم رو پر میکرد پرسید:همراه. گفتم:خودم تنها اومدم. همراه ندارم. خندید وگفت: تلفن همراه. گفتم: اونم ندارم. گفت: چی داری؟ گفتم:هیچ فقط درد دارم. خندیدو گفت : تو جونت. گفتم:...!  راستش چیزی نگفتم.    

نمایش ادامه مطلب


نفرین

 نفرین بر من اگر، بار دگر با چشم باز عاشقم نشوم عشق عجب مقوله پر دردسری است.            دل و دین و عقل وهوش باید با هم دست بکار شوند ،   تا نبازی یکی را برای دیگری و همه را برای عشق. نفرین بر من، همه را باختم با چشمانی بسته.    نفرین بر من نفرین بر من

نمایش ادامه مطلب


مزه اشک

 این روزها اشک هایم علاوه بر دشت گونه ها، گاهی به لب های خشکیده ام نیز سر می زنند! و من تازه فهمیده ام که چرا لبهایم با وجود نوشیدن اشک، سیراب نمی شوند؟! با ریختن اشک فقط طپش قلبم کمی آرام می شود. طپشی که همراهی ترا میخواهد. اشک هایم شور است. مزه چشم هایم را باید از تو پرسید؟

نمایش ادامه مطلب


خواب شقایق

 در اینجا برف می باری و من از خواب شقایق میترسم. دل من میگرید ، چون شقایق بدنبال بلبل عاشق رفت، تا ابد. و من برای همیشه لاله رخ گردیده ام ،  سوزان جگر، خونین دل.....

نمایش ادامه مطلب


جام گلگون

 با بوسیدن لبهای تو من دانستم؟! ازچه جام می چنین گلگون است. این عادت دیرینه انسانها هست،     هر کس که به دل نزدیکتر است، پر خون است.

نمایش ادامه مطلب


حسودی

 بعضی وقتا آدم به کسای دیگه حسودی میکنه، این قابل قبوله . ولی من به افراد نه! بلکه به چیزایی مثل: بادی که به راحتی اجازه دادی صورت و موهاتو نواز کنه و یا به پیراهنت که آزادانه بدنتو لمس میکنه ، حسودی میکنم . به من نخند! خب من اینم، دیوانه ای از بهر تو.

نمایش ادامه مطلب


  کاش می شد در کتاب سرنوشت، قصه آغوش ها را می نوشت. کاش میشد درکتاب زندگی، وصل می شد عشق با آزادگی  کاش می شد بوسه شیرین تو، متصل می شد به لب های من کاش می شد این سحرگاه حضور، متصل می شد به شبهای من

نمایش ادامه مطلب


ترا من چشم در راهم

 ترا من چشم در راهم به اندازه دیدن یه خواب خوابی که فرو برد مرا ، به عالم سراب من انتظار وصل ندارم ز گلی چون تو برای خسته دلی چون من ، کفایتست جواب

نمایش ادامه مطلب


به دیدار من اگر می آیی

 به دیدار من اگر میایی ، با خودت شبنم بیار . اینجا گل ها همگی خشکیده اند، از  تشنگی  .

نمایش ادامه مطلب


فرق مسافر با رهگذر

 این روزها تکنولوژی( ببخشید فن آوری) همه را به اشتباه می اندازد. مسافر درلباس رهگذر چند کوچه آنطرفتر و رهگذران با لوازم مسافران در کوی و برزن ، حتی زیر باران قدم میزنند، ولی یه چیز است که مسافر را از رهگذر تفکیک میکند! و آن نگاههای مشتاق او به اطراف است چون میداند که امکان دوباره دیدن آن محل را شاید نداشته باشد، در حالی که رهگذران بی تفاوت تر به اطراف نگاه میکنند چون بارها آنجاها را دیده اند.

نمایش ادامه مطلب


از یه دوست

 سلام . سلامی به زیبایی صبح دل انگیز پاییزی که بدیعترین تابلو عشاق دنیاست.نسیم خنک صبحگاهی که به صورتم میخورد وجودت را حس میکنم.  میدانی که دوستت دارم. دیروز از خدا به خاطر خلقت تو تشکر کردم. آرامشی که در کنار تو دارم و با یاد تو دارم جای شکرگزاری دارد و خودت میدانی که چقدر دوستت دارم.با تو زیر باران چتر نمی خواهم. گریه ابرها با دیدن ما کنار یکدیگر آرامتر خواهد شد. وقدم زدن روی برگهای پاییزی با تو.وای ...میدانی برگهای زیر پای ما چه میگویند؟گوش کن . عشق ما را در گوش هم زمزمه میکنند.  جویبار از قدم زدن ما درکنارش لذت میبرد. و پرندگان در بالای سر ما میرقصند. دوستت دارم و چه زیباست با تو بودن و از تو گفتن. تویی که تمام دنیای من در آغوش تو خلاصه میشود . تمام آرامش من آنجاست. میدانی؟  وقتی موهایم را نوازش میکنی من آرام  آرام گریه میکنم... دوست دارم آرامشت را . با خدابود

نمایش ادامه مطلب


افسانه

 باتو بودن مرا به افسانه ای تبدیل خواهد کرد. که آیندگان از آن سخن خواهند گفت. و من آن افسانه راهم دوست خواهم داشت. در دفتر خاطراتم خواهم نوشت؟ عجب بازیهایی دارشتی با من ، ای سرنوشت

نمایش ادامه مطلب


دیوار

 آهای دیوار دمت گرم! اگه جوابمو نمیدی ، لااقل اجازه دادی بهت تکیه کنم. دیوار! مرسی

نمایش ادامه مطلب


چتر

 من چتری میخواهم برای دو نفر ، در مرام ما تک خوری ممنوع.

نمایش ادامه مطلب


بوسه گل

 میبوسمت از دور تا با بوسه بر گل ،   دل بلبل آب شود.   قلبم را ببین از برای تو ،چه عاشقانه می طپد؟   دستی از سر لطف بر روی قلبم بنه ،   تا جگرم از گرمی دستت،    کباب شود.

نمایش ادامه مطلب


شوق دیدن پاییز

 من از اومدن پاییز هم عشق رو احساس میکنم، هم دلم میگیره. حالتی بهم دست میده، مثل گریه ای که از شوق دیدن یه دوست قدیمی بعد از مدتها دوری اومده باشه.

نمایش ادامه مطلب


بهانه دیدن

 دلم به هر بهانه ای ، بهانه ترا میگیرد. چقدر خاطره خواهم ساخت ! باتو، به بهانه دیدن دوباره ات.

نمایش ادامه مطلب


لبخند

  من از لب تو ، منتظر لبخندم. دل را به لب شکر شکنت  ،   میبندم گرخنده کنی بر رخ من، ناز نگار من همره اشک شوق تو، میخندم

نمایش ادامه مطلب


بهانه

بهشت  بهانه ایست برای با تو بودن، وگرنه ! جهنم هم از آفریده های خداست. بهشت بدون تو، برای من از جهنم نیز عذاب آورتر است. پس مرا با خود ببر ، بهشت یا جهنمش فرقی نمی کند. انتخاب با تو.

نمایش ادامه مطلب


نوبتِِ ساز

هله، ای مرغِ سحر، وقتِ نمازم، بگذشت                  دیدی آخِر، طربِ راز  و نیازم ، بگذشت همه ی عمر ، جهد نمودم که فقط کوک کنم                   عمرم آخَر شد و، نوبتِ سازم ، بگذشت   21/2/92 - ساعت 1710

نمایش ادامه مطلب


غربت نغمه سی

بير عمري‌ دي‌ ، غربتده‌ گچيب‌ ، عمر عزيزيم‌ ميليم‌ دي‌ كه‌ بيرده‌ ، سووارام‌ جاني‌ وطنده‌ یک عمر، عمر عزیزم در غربت سپری شد مایلم که دوباره جانم را در وطنم سیراب کنم   يوز شهريده‌ گر، يوز  اوين‌ اولسا ورمز داديني‌ ، بير قيسيمينجا توپراق‌ وطنده‌ اگر صد خانه در صد شهرمختلف( غربت) داشته باشی مزه یک مشت خاک وطنت را نخواهد داد   من‌ اولسم‌ اگر ، شهر گل‌ و بلبل‌ و ريحانو چمنده‌ آختار تاپاجاخسان‌ ، روحيمي‌ ، گلزار وطنده‌ اگر من در شهر گل و بلبل و ریحان( بهشت روی زمین) هم بمیرم روحم را در گلزار وطن خواهی یافت   هر يرده‌ اگر صدريده‌ ، چون‌ شاه‌ دولانسان‌ قربانيق‌ آدينان‌ وره‌ يوز ، جاني‌ وط عشق"سخن عشق" قصه عشق"تیره تر از یلدا"

نمایش ادامه مطلب


خون ارابه عطارد

آنگه که بگذری با ارابه خون، از مقابلم دانم که قصد سفر، از زمین به عطارد همی کنی

نمایش ادامه مطلب


گَلْ مَني ناز ايلَه آنا( مادرم بیا منو نازم کن)

                                                   گُون ، او گُون لَر واريـدي ، سَـن مَنـي لَه ، ناز اِلَدين                                  آتاما ، ناز لا باخيـب ، عشـوه ني ، آغاز اِلَدين زمانی بود که تو به واسطه من ، ناز کردی با ناز به پدرم نگاه کرده و برایش عشوه گری نمودی چوخ باخيب چَرخ سَنه ، نازلي باخِيش لا ، سَنده اونا        &nbs

نمایش ادامه مطلب


روز مادر

خواستم از مادر بگویم، مادرم یادم فتاد.                خواستم کعبه را چرخی زنم، مادرم یادم فتاد. دقتی کردم به آموزه های دین خود دیدم                  سخن از خدا و از نبی ، مادرم یادم فتاد.   سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز زن مبارک

نمایش ادامه مطلب


بلوتوث

 تاريخچه بلوتوث “بلوتوث” (يك پادشاه دانماركي) بود كه بين سال هاي 940 و 981 ميلادي مي زيست. وی در دوره حكومت خود، به طور صلح آميز، دانمارك، سوئد جنوبي و نروژ شمالي را متحد كرد. اين كار به او شهرت يك پادشاه ماهر در ارتباط و مذاكره را در تاريخ داد. براي اريكسون، انتخاب اسم بلوتوث براي فناوري جدید، نوعی امیدواری بود كه بتواند به طور صلح آميز وسايل مختلف را متحد كند. فكر اوليه بلوتوث در شركت موبايل اريكسون در سال 1994 شكل گرفت. اريكسون كه يك شركت سوئدي ارتباطات راه دور است، در آن زمان در حال ساخت يك ارتباط راديويي كم مصرف و  كم هزينه بين تلفن هاي همراه و يك گوشي بي سيم بود. فكر اوليه به فراتر از تلفن هاي همراه و گوشي هاي آن ها توسعه يافت تا شامل همه انواع وسايل همراه شود. بلوتوث يك فناوري بي سيم كوتاه برد است كه امکان برقراری ارتباط بین تلفن هاي همراه،PDA، رایا

نمایش ادامه مطلب


جنين

آيا می دانستید که : جنين بعد از هفته هفدهم خواب هم ميتواند ببيند.

نمایش ادامه مطلب


تار صوتي زرافه

    آيا می دانستید که : زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نميتواند هيچ صدايي از خود در آورد.

نمایش ادامه مطلب


يار ايشيقي‌

داغلاردان‌  انديم‌ چمنه‌ ،  قدم‌ قويدوم‌ ياسمنه‌ من‌ مينميشم‌  بير بالونا ، وريلميشام‌ بير خالينا گويليم‌ ديير ، گت‌ يانينا، قويما چيخا يارون‌ الدن‌ بالون‌ اوچار گويدن‌ گدر ، غريبي‌ يارا يتيرر غصه‌سي‌ اوركدن‌ گدجن‌ ، قويما سازون‌ سنده‌ الدن‌ گويده‌ بولوت‌ ، يرده‌ بولوت‌ ، اورك‌ دوشوب‌ درده‌ بولوت‌ ، بولوت‌ ديير من‌ آغلارام‌ ، طاقتووي‌  ورمه‌ الدن‌ گويدن‌ باخارام‌ من‌ يره‌ ، شايد يارم‌ گويله‌ گله‌ ، باش‌ گوتيره‌ يردن‌ گويه‌ منده‌ نفس‌ چكم‌ الدن‌  گويدن‌ يره‌ گون‌ شفق‌ سالار، قارانليق‌ لا ، ايشيق‌ لانار ديه‌ سن‌ يارين‌ اوزو دور، ايشيق‌ گلرير گويه‌ يردن‌ بير اليمده‌ وار اورگيم‌ ، بير اليمده‌ بير دسته‌ گل‌ ، هر بيري‌ بير جور سولاجاق‌ ، گدسه‌ او بيرسي‌ الدن‌  اورگيمي‌ گلدان‌ ايله‌ ، قانينه‌  گل‌ غلطان‌ ايله‌ آلگينن‌ قاني‌

نمایش ادامه مطلب


تولد

عجب شوری بپا گردید اینجا! در انجمن، همه در جنبش و شور، که تولد اینجاست؟ رسم زیبایی است این جشن و سرور ، حتی برای تازه به میدان آمده ای مانند من. پس ادبم حکم میکند که، بگو: تولدت مبارک، ای دوست نادیده من.  

نمایش ادامه مطلب


پیرمرد

حالا من موندم با این دل که خیلی بازیگوشه و فرزندان و نوه ام ، با کدومشون بازی کنم، با پسر بزرگام شطرنج، با سومی تخته نرد، با نوه ام ،تاب بازی میکنم، چه کنم دلم آخر سر تاب نمی آورد، و من همینطوری تاب میخورم

نمایش ادامه مطلب


فرشته ی دل من

ترا چه بنامم، فرشته ی دل من،                        که یاد تو نرود، هرگز ز خاطر من.

نمایش ادامه مطلب


شک به عشق

گر به عشق من شک داری، وای برمن                              گر سر به سر دل میگذاری ، وای برمنخون شد دلم از شک کردن های تو                              کجا برم این دل خون شده را، وای بر من   ۲۰۳۹  - ۸/۲/۱۳۹۲

نمایش ادامه مطلب


پروانه

سلام: من یه پروانه ام. دارم دنبال گلم می گردم تا خونه عشقمو روی برگ لطیفش بسازم کمکم میکنی؟

نمایش ادامه مطلب


به بالینم بیا

دیوانه ترین عاشق شهرم . به دیدارم بیا                              جامی از می پر نما بهر خدا. یک شب به دیدارم بیا من مست نمی گردم . به غیر از باده چشم شما                              یک قدم بر چشم من بگذار. یک شب به بالینم بیا

نمایش ادامه مطلب


باران دل

امشب آسمان دلم . هوای باران دلت را کرده سرت را روی شانه ام بگذار. تا فردا با شبنم بارانت گل ستاره در آسمان دلم باز شود.

نمایش ادامه مطلب


هدیه گل سرخ

سلام: من یک شبنم ارسالی از سوی گل سرخم. اجازه میدی روی گونه هات بشینم؟

نمایش ادامه مطلب


مرا با من تماشا کن

مرا با من تماشا کن دل از غم ها رها گردان به زیر چرخ نیلوفر تماشا کردنت با من

نمایش ادامه مطلب


با من بنشین

امروز که کنار هم می نشینیم. باید از لحظات لذت ببریم تا فردای دور از هم . حسرت نخوریم

نمایش ادامه مطلب


فصل جنون

جنون فصلی از زندگی است. و من این فصل زندگی ام را که با تو آغاز شده ! بیشتر دوست دارم.

نمایش ادامه مطلب


چتر آسمان

من در سایه دوست توست که در زیر چتر آسمان لمیده ام! وگرنه این آسمان اعتباری ندارد.

نمایش ادامه مطلب


پرستوی مهاجر

پرستوی مهاجر . دل به این دنیا نبند؟! چه دلها که از دست این دنیا خون و چه چشم ها که براه.! تا شاید نسیم سحری بوی یار را باخود بیاورد.

نمایش ادامه مطلب


واژه بی نهایت

واژه بی نهایت در چشمان تو گم می شود پس مرا به اندازه وسعت دیدگانت دوست بدار

نمایش ادامه مطلب


عقل ودل

دل من با عقل من . عشق بازی میکند عقل غالب میشود. دل دلنوازی میکند

نمایش ادامه مطلب


بوسی بده

بوسی بده بوسی بده. برمن تو آغوشی بده چون من سحر برخاستم.! برخیزو باز  . بوسی بده

نمایش ادامه مطلب


تنهایی

تو با من باشی تنهایی از خودش خسته می شود

نمایش ادامه مطلب


دانه

مرا به دشت بیکران سینه ات دعوت کن. تا مثل دانه . سحرگاه از دامنت سرسبز برخیزم

نمایش ادامه مطلب


جایزه

مشترک گرامی: شما بعلت شرکت در طرح دل های برتر برنده یک دل تنها شده اید. لطفا در اول ساعت اداری فردا  با در دست داشتن یک برگ فرم رسید. به آدرس چهار راه محبت برسید

نمایش ادامه مطلب


شهید چشم

من شهید چشم شهلای توام                          عاشق آن قد و بالای تو ام تشنه ام برخیز و جام می. بده                          تشنه جامی . از لبهای زیبای تو ام

نمایش ادامه مطلب


رهگذران

دنیا گذران و کار دنیا گذران.                           با ما منشین . همچنان رهگذران. دل در پی توست همچنان باد دوان                          یادی نکنند از سایه ما رهگذران

نمایش ادامه مطلب


تیرنگاه

همیشه فکر میکردم ! تیر نگاه و برق چشم فقط بر دل می نشینه! ولی امروز فهمیدم؟ چشم آدم رو هم ازش میگیره. خیلی خوبه . نه؟ دیگه مجبور نیستی شکارچی خودتو ببینی! شاید از دیدن لحظه جون دادنت . ناراحت بشه.  

نمایش ادامه مطلب


آب گل آلوده

راستی مگه نمیگن ؟ دل به غیر از آب و گل نیست؟! مگه حاصل آب و گل ! آب گل آلوده نیست؟ حالا که این یک مشت آب گل آلوده این همه قیمت داره! آب صاف و زلال ! قیمتش چنده؟  

نمایش ادامه مطلب


عادت

من به چیدن شاخه ای از غنچه سرخ لب های تو عادت کرده ام. دوست دارم هربار که ترا می بینم! شاخه ای از غنچه لبهای تو برچینم!  وزمانی که در کنارم جاودانه میشوی؟! ترا به بوستانی از غنچه های گل سرخ میهمان کنم. آه چقدر زیبا و با شکوه خواهد شد؟ گلستانی از غنچه های گل تو که با مرواریدهای غلطان اشک من پرورش یافته و آذین شده باشد. ای صاحب گلستان گل من! و ای صاحب این دل من! قدم به گلستان دیده ام بگذار که سخت انتظار قدومت را می کشم. به گلستانمان خوش آمدی   ۲۱/۴/۹۱  

نمایش ادامه مطلب


پرنده ای در قفس

روزی پرنده ای بودم آزاد باغبان مرا گرفتار قفس کرد. اکنون سالهاست که ساکن قفسم. اوایل زندگی در قفس سعی زیادی برای فرار از قفس میکردم. بارها پر و بالهایم زخمی می شد ولی اثری از آزادی نبود. اکنون بعد از سال ها  احساس میکنم ! من و قفس بد جوری به هم عادت کرده ایم. امروز باغبان قفسم را به داخل باغ برد و بر شاخه ای آویخت. درش را باز کرد. آه چقدر و چند سال انتظار چنین لحظه ای را می کشیدم. ولی افسوس گه هرچه تلاش کردم! دیگر توان پر گشودن نداشتم!  چه رسد به خروج از قفس و پرواز؟ آه ای باغبان! در قفس را ببند! من به این قفس عادت کرده ام. دیگر خودم را در قفس زندانی نمیدانم.؟ اینجا خانه من شده  است. خطر در بیرون قفس مرا تهدید می کند! آزادی من درون قفس است و بیرون قفسی بزرگ برای من با بال های ناتوان . در قفسم را ببند تا آسیبی به من نرسد. ۲۱/۴/۹۱      

نمایش ادامه مطلب


بوسیدن گل

منو از خودت جدا ندون که تو خود خود منی. کاش می شد! که سحرگاه یک روز بهاری عطر تو بیدارم می کرد. من به بوسیدن گه گاه گل از پس شیشه تنهایی خود عادت دارم

نمایش ادامه مطلب


غم عشق

نسیم دل گشایی دارد این عشق                            امان از دست دل از دست این عشق شبی در وصف عشق داد سخن داد                            غم دیوانه واری دارد این عشق

نمایش ادامه مطلب


چنگ

حرفای قشنگت به دلم میزنه چنگ                                  صوت آواز خوشت تو گوشم میزنه زنگ

نمایش ادامه مطلب