خانه دوست م.ت.اجلی

مطالب مرتبط

ناله نی

کمدی زندگی

زندگی در حین جدی بودن ، یک کمدی بینظیر است. وقتی صحنه را ترک میکنیم اظهار نظر تماشاگران این را میگوید، پس جدی بخندیم و بر زندگی لبخند بزنیم. مگر چند بار زندگی خواهیم کرد؟

نمایش ادامه مطلب


چشمان سبز

توی آینه نگاه کردم، چشمهایم خیس بودند اشکهایم را که پاک کردم، شاید باور نکنی چه دیدم؟ اشک ها کار خودشان را کرده بودند چشم هایم سبز شده بودند

نمایش ادامه مطلب


ناله نی

صدای سوز از دل نیزار آمد کودکی یک ساقه نی را بشکست پدر با ساقه نی،            سوتکی ساخت برایش و کودک در آن نی بدمید سالهاست که فریاد نیزار از گلوی سوتک ، پسرک در جهان می پیچد . و همگان ناله نی را ، هنر کودک میدانند. هیچکس درد دل نی را نمیداند هیچکس درد دل نی را نمیداند

نمایش ادامه مطلب


شاهد شب

جگرم سوخت ز هجران تو, بر ما نظری   یادت هر دم  بکند, بر من مسکین گذری     شاهد شمع وجودم, زلف سیه فام تو بود   شود آیا شبی از نیم نگاهت, ببرم من ثمری  

نمایش ادامه مطلب


ساده و آرام

چقدر ساده و آرام میگذریم از هم و در این گذر , گاهی تنه هامان میخورد بر هم و ما رهگذرانیم . خیلی ساده و با آرامش میگوییم : خدا حافظ ...! و میرویم و چشممان نگران است ولی! این چه حسی است که ؛؟! نمیگذارد قدمهایمان برگردد. میرویم. ولی ساده و آرام.

نمایش ادامه مطلب


بامن از عشق بگو

   بامن از عشق بگو    قصه جز عشق مگو   شب من تیره تر از یلدا نیست   دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو    ماهتابی میدرخشد, در آن    و در این روشنی مهتابی    میروم تا برسم, به سر منزل عشق    و چه زیبا منظره ایست!    تک درختی که تو در پایینش    بانور ماه منتظر من باشی    و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده    ولی از سرخی قلب من نیز سرخ تر است    به دیدار تو خواهم آمد    منتظر باش    تا غنچه صد بوسه بر روی لبانت بنشانم با شرم    صورتم گلگون است    ماهتاب ,چهره ام را کمرنگ کرده    و چه زیبا منظره ای خواهد شد  

نمایش ادامه مطلب


کارفرمای خوش حساب

برای گرفتن حقت باید تلاش کنی، دنیا کارفرمای خوش حسابی نیست

نمایش ادامه مطلب


بعضی وقتا ،جدی باشیم

همیشه لازم نیست منتظر باشیم تا یه کسایی باشن، بعضی وقتا اون یه نفر باید خودمون باشیم، چرا همش فکر میکنیم باید دیگران باشند ؟ کمی هم خودمونو جدی بگیریم، بد نیست.

نمایش ادامه مطلب


سایه بید مجنون

 برای من عدد سال مهم نیست، مهم نوع سایه هستش که اگه روزی هم نبود، یادش باشه و بگن عجب سایه ای بود! من سایه بید مجنون را که با زیرکی، مرغان عاشق تشسته در شاخه هایش را به خورشید می نماید  نیز، دوست دارم

نمایش ادامه مطلب


بامدادان در روستای ما باران بارید

بامدادان در روستای ما باران آمد، یاد شعر باز باران افتادم خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد، پاسخ گرفت: این است بهار. بهار بی باران که معنی ندارد و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را چگونه از او انتظار رویش داری؟ پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید

نمایش ادامه مطلب


خاطره مینویسم

من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟

نمایش ادامه مطلب


سن گول گینن( تو بخند)

سن گول گینن، دنیا گولسون (تو بخند ، دنیا بخندد) بلوت آغلاسین، گوللر گولسون (ابر گریه کند، گلها بخندند) سن گولنده ، ایللر گولسون (وقتی تو میخندی،اقوام بخندند) دوشمان آغلاسین، دوستلار گولسون (دشمن گریه کند، دوستان بخندند) وار اولگونان، دنیا سنه وار اولسون (تو بمان ، دنیا از آن تو شود) گویلون سنین شاد، دوشمانین نا شاد اولسون (دل تو شاد، و دشمنت غمگین شود) هر کس که شاد ایستر سنی بو ساعت (هرکسی که در این زمان تو را شاد میخواهد) اوزو گولسون، دوداخلاری شاد اولسون (چهره اش خندان و لبانش خندان باشد) سن اوزون بیر گلستان ، گولین سنین یانیندا رنگی یوخدور (تو خودت یه گلستان پر گل هستی، گل در نزد تو جلوه ای ندارد) سن گولنده، دنیا گولور، ارزشین گولدن چوخدور (وقتی تو میخندی، دنیا میخندد، تو از گل با ارزش تر هستی)

نمایش ادامه مطلب


بوی نم خورده خاک

در جهانی که با دستان کوچک خود، دیوارهای بلند پیرامون خود کشیده ایم، تنفس برایمان حکم کیمیا شده است. دیوارها را بردارید تا نفس بکشیم، من از گذرگاه های سنگ فرش و آسفالته که باران را  از خود میرانند، بیزارم، دلم کوچه هم بخواهد، کوچه باغ های کاهگلی و خاکی را میخواهد که بعد از بارش باران، و جذب همه آن در دل خویش، بوی نم خورده خاک را به فضای پیرامون هدیه میکنند.

نمایش ادامه مطلب


ماه عسل

یه روزی 2 تا پیرمرد همسن من نشسته بودن پایین پله های ورودی پارک ، 2 تا زوج جوان بدو بدو اومدن و از پله ها رفتن بالا، یکی از پیرمردا از اون یکی پرسید:؟ اینا،چکار میکردن؟ دومی گفت : اومدن ماه عسل..اولی پرسید ماه عسل یعنی چی؟ دومی گفت: اگه زندگی رو به یه پیت حلبی تشبیه کنی که داخلش پره از مشکلات و یه لایه نازک روش از شیرینی و عسل، اینا اون اول حلب هستن.  پیرمرد اولی زد روی زانوش و گفت: ای وای بر من ، من حلب رو چپه باز کردم.

نمایش ادامه مطلب


تقدیم به تو

تقدیم به تو هر طور دوست داری برداشت کن برداشت آزاد من کالای کوپنی ندارم دوست داشتن آزاد دوست داشته شدن آزاد خندیدن آزاد بوسیدن آزاد سر در گریبان بردن و بوئیدن آزاد مانند زلف دختر بهار در باد بهاری رقصیدن آزاد در اینجا فقط یه چیز است که آزاد نیست!؟ ورود غم به چهره آنکه با من است، ممنوع

نمایش ادامه مطلب


من خاطره می نویسم

من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟        

نمایش ادامه مطلب


عشق مدرن

سلام گلم وقتی سیستم عامل چشمات از ویندوز چشمام وارد قلبم شد، بوت شدم. آفیس صدات که توی رم گوشم نصب شد، مبهوت شدم. هارد پایین من ظرفیت برنامه لبهاتو نداشت،هنگ کردم. خواستم خودمو برای پذیرشت، آپدیت کنم، ری استارت شدم. دیسک تاپ چشمامو ،توی چشمات دیدم، داشت ، میلرزید. ریزولیشن خنده های تو منو آروم کرد،تبسمی کردمو آروم شدم. فایروال چون نصب نبود روی سیستمم! ویروس برق نگات روی سیستمم نشست. وقتی از تو جدا شدم تا صبح، سیستمم همش ، دبل ارورر می داد. وقتی که توی سورس برنامه نگاه کردم، دیدم؛خطا از من بوده که کم ظرفیت بودم. حالا عشقم ، اومدم، آپدیتم کنی، یا کلا فرمت و خاموشم کنی. ولی هر وقت دوباره روشن بشم، رد پای تو رو با خودم یدک میکشم. هارد من همیشه، تاریخ بوت و فرمت تو رو به یاد داره، فراموشش نمیکنم. تو چکار میکنی با من! گل من،  آپدیدم می کنی تا جاودان

نمایش ادامه مطلب


باور افسانه

   بیا و بامن بخوان که باقی فسانه است  جز من و تو در جهان حقیقتی نیست  و حقیقت آنست که میبینم              حقیقت منم،   حقیقت تویی  به غیر از ما همه چیز افسانه است  افسانه برای دل بستن نیست  افسانه را من میسازم  افسانه را تو میسازی   پس بیا در واقعیت امروز افسانه فردا را بسازیم  از دید من، افسانه برای درس گرفتم و عبرت است   نه برای باور کردن و یقین

نمایش ادامه مطلب


نفرین

 نفرین بر من اگر، بار دگر با چشم باز عاشقم نشوم عشق عجب مقوله پر دردسری است.            دل و دین و عقل وهوش باید با هم دست بکار شوند ،   تا نبازی یکی را برای دیگری و همه را برای عشق. نفرین بر من، همه را باختم با چشمانی بسته.    نفرین بر من نفرین بر من

نمایش ادامه مطلب


مزه اشک

 این روزها اشک هایم علاوه بر دشت گونه ها، گاهی به لب های خشکیده ام نیز سر می زنند! و من تازه فهمیده ام که چرا لبهایم با وجود نوشیدن اشک، سیراب نمی شوند؟! با ریختن اشک فقط طپش قلبم کمی آرام می شود. طپشی که همراهی ترا میخواهد. اشک هایم شور است. مزه چشم هایم را باید از تو پرسید؟

نمایش ادامه مطلب


خواب شقایق

 در اینجا برف می باری و من از خواب شقایق میترسم. دل من میگرید ، چون شقایق بدنبال بلبل عاشق رفت، تا ابد. و من برای همیشه لاله رخ گردیده ام ،  سوزان جگر، خونین دل.....

نمایش ادامه مطلب


جام گلگون

 با بوسیدن لبهای تو من دانستم؟! ازچه جام می چنین گلگون است. این عادت دیرینه انسانها هست،     هر کس که به دل نزدیکتر است، پر خون است.

نمایش ادامه مطلب


سکوتو بشکن

 بیا و سکوت و بشکن . این جدایی حق ما نیست هر کسی که بین ما شد، حتما اون هم مثل ما نیست

نمایش ادامه مطلب


از یه دوست

 سلام . سلامی به زیبایی صبح دل انگیز پاییزی که بدیعترین تابلو عشاق دنیاست.نسیم خنک صبحگاهی که به صورتم میخورد وجودت را حس میکنم.  میدانی که دوستت دارم. دیروز از خدا به خاطر خلقت تو تشکر کردم. آرامشی که در کنار تو دارم و با یاد تو دارم جای شکرگزاری دارد و خودت میدانی که چقدر دوستت دارم.با تو زیر باران چتر نمی خواهم. گریه ابرها با دیدن ما کنار یکدیگر آرامتر خواهد شد. وقدم زدن روی برگهای پاییزی با تو.وای ...میدانی برگهای زیر پای ما چه میگویند؟گوش کن . عشق ما را در گوش هم زمزمه میکنند.  جویبار از قدم زدن ما درکنارش لذت میبرد. و پرندگان در بالای سر ما میرقصند. دوستت دارم و چه زیباست با تو بودن و از تو گفتن. تویی که تمام دنیای من در آغوش تو خلاصه میشود . تمام آرامش من آنجاست. میدانی؟  وقتی موهایم را نوازش میکنی من آرام  آرام گریه میکنم... دوست دارم آرامشت را . با خدابود

نمایش ادامه مطلب


لبخند

  من از لب تو ، منتظر لبخندم. دل را به لب شکر شکنت  ،   میبندم گرخنده کنی بر رخ من، ناز نگار من همره اشک شوق تو، میخندم

نمایش ادامه مطلب


بهانه

بهشت  بهانه ایست برای با تو بودن، وگرنه ! جهنم هم از آفریده های خداست. بهشت بدون تو، برای من از جهنم نیز عذاب آورتر است. پس مرا با خود ببر ، بهشت یا جهنمش فرقی نمی کند. انتخاب با تو.

نمایش ادامه مطلب


دیدی تو هم رفتی

با تو گفتم : خاطره می نویسم. پرسیدی: خاََطره ات با من چیست؟ گقتم: به وقتش، حالا تو رفتی ، ولی خاطراتت هنوز مونده، فکر میکنی خاطره با حذف اد لیست حذف میشه؟  

نمایش ادامه مطلب


ناجور

یارانه شده مهجور، قیمتا شده ناجور! صد خنده زند برمن، کاغذ سفید بد جور. یارانه ی حاجی و مخلص، هم کفو و، برابر هست، با یارانه یکسان او، یک جور و، مخلص شده ام صدجور هم رنگِ رُخَم سُرخ است، هم رنگِ کفم ، نیلی؟ یا رب ! سببی فرما، یکرنگ شوم و یک جور. 1730- 21/2/92

نمایش ادامه مطلب


نوبتِِ ساز

هله، ای مرغِ سحر، وقتِ نمازم، بگذشت                  دیدی آخِر، طربِ راز  و نیازم ، بگذشت همه ی عمر ، جهد نمودم که فقط کوک کنم                   عمرم آخَر شد و، نوبتِ سازم ، بگذشت   21/2/92 - ساعت 1710

نمایش ادامه مطلب


لاف عشق

لافِ عشق گر میزنم، کارِ من و تقدیر نیست آن رُخِِ زیبای توست، مجنون و شیدا می کند  

نمایش ادامه مطلب


خون ارابه عطارد

آنگه که بگذری با ارابه خون، از مقابلم دانم که قصد سفر، از زمین به عطارد همی کنی

نمایش ادامه مطلب


گَلْ مَني ناز ايلَه آنا( مادرم بیا منو نازم کن)

                                                   گُون ، او گُون لَر واريـدي ، سَـن مَنـي لَه ، ناز اِلَدين                                  آتاما ، ناز لا باخيـب ، عشـوه ني ، آغاز اِلَدين زمانی بود که تو به واسطه من ، ناز کردی با ناز به پدرم نگاه کرده و برایش عشوه گری نمودی چوخ باخيب چَرخ سَنه ، نازلي باخِيش لا ، سَنده اونا        &nbs

نمایش ادامه مطلب


ارزش

مرا تمام فَخِر عالَم، به ارزنی نمی ارزد طنابِ رابطه مان را ، با شعور محکم کن

نمایش ادامه مطلب


خود شکن آیینه شکستن خطاست

شهرام گفت: امیدوارم همیشه دلتون جوون بمونه آقای اجلی.در جوابش گفتم:من که دلم به حرف من نیست اصلا با من راه نمیاد ، میگه من 13 سالمهدر حالی که آینه حرف دیگه ای میزنه.نمیدونم قبلا به من آموخته بودند ؛ خود شکن آیینه شکستن خطاست و من در آیینه خودمو شکستمسعید گفت: آیینه دروغ میگه،دل خوش مهمهآهی کشیدم و گفتم: نمیدونم قبلا به من آموخته بودند ؛ خود شکن آیینه شکستن خطاست و من در آیینه خودمو شکستم. سعید گفت: بله ودیگر کسی چیزی نگفت. ۱۹۲۷ - ۸/۲/۱۳۹۲

نمایش ادامه مطلب


گلستان تو

باران می بارد. من دلم می خواهد! زیر باران بروم تا قطره های باران . مرا شسته و باخود ببرند. به گلستانی که تو در آن ساکن باشی.            گل من

نمایش ادامه مطلب


دریای چشمات

راستی میدونستی من شنا بلد نیستم؟ وقتی خواستی به دیدنم بیایی چندتا جلیقه نجات باخودت بیار. چیه؟ اگر خواستم توی امواج متلاطم چشمات غرق بشم. نجاتم بدی.

نمایش ادامه مطلب


پروانه

سلام: من یه پروانه ام. دارم دنبال گلم می گردم تا خونه عشقمو روی برگ لطیفش بسازم کمکم میکنی؟

نمایش ادامه مطلب


حس عشق

اگه احساس میکنی به عشق شک داری ! عاشق نشدی. چون عاشق هرگز به عشق شک نمی کنه. عاشق واقعی با شاد شدن معشوقش شاد میشه.

نمایش ادامه مطلب


مرا با من تماشا کن

مرا با من تماشا کن دل از غم ها رها گردان به زیر چرخ نیلوفر تماشا کردنت با من

نمایش ادامه مطلب


با من بنشین

امروز که کنار هم می نشینیم. باید از لحظات لذت ببریم تا فردای دور از هم . حسرت نخوریم

نمایش ادامه مطلب


پرستوی مهاجر

پرستوی مهاجر . دل به این دنیا نبند؟! چه دلها که از دست این دنیا خون و چه چشم ها که براه.! تا شاید نسیم سحری بوی یار را باخود بیاورد.

نمایش ادامه مطلب


وسعت دیدگان تو

من دلم میخواهد با تو در باغی به وسعت دیدگانت ساکن گردم!؟ چون تمامی دنیا در چشمان تو جای میگیرد. پس این دنیا چقدر کوچک و چشمان تو چقدر بزرگند. دنیا با بودنت در کنارم . هیچ است.

نمایش ادامه مطلب


چشم مست

چشم من . مست چشمان شماست. چشم زیبای شما هم عشق و هم دنیای ماست

نمایش ادامه مطلب


رهگذران

دنیا گذران و کار دنیا گذران.                           با ما منشین . همچنان رهگذران. دل در پی توست همچنان باد دوان                          یادی نکنند از سایه ما رهگذران

نمایش ادامه مطلب


تیرنگاه

همیشه فکر میکردم ! تیر نگاه و برق چشم فقط بر دل می نشینه! ولی امروز فهمیدم؟ چشم آدم رو هم ازش میگیره. خیلی خوبه . نه؟ دیگه مجبور نیستی شکارچی خودتو ببینی! شاید از دیدن لحظه جون دادنت . ناراحت بشه.  

نمایش ادامه مطلب


کار دنیا

کار دنیارو ببین ! من اینور دنیا تو اونور دنیا؟ ولی دلم همش تو رو صدا می زنه! فکرم همش مشغول توئه . این یعنی چی؟ عشق ! آیا؟

نمایش ادامه مطلب


دنیای بی ارزش

گرچه دل می گرید ! اما خند بر لب می زنم با آنکه میدانم که دنیا ارزش خندیدن ندارد

نمایش ادامه مطلب


آب گل آلوده

راستی مگه نمیگن ؟ دل به غیر از آب و گل نیست؟! مگه حاصل آب و گل ! آب گل آلوده نیست؟ حالا که این یک مشت آب گل آلوده این همه قیمت داره! آب صاف و زلال ! قیمتش چنده؟  

نمایش ادامه مطلب


عادت

من به چیدن شاخه ای از غنچه سرخ لب های تو عادت کرده ام. دوست دارم هربار که ترا می بینم! شاخه ای از غنچه لبهای تو برچینم!  وزمانی که در کنارم جاودانه میشوی؟! ترا به بوستانی از غنچه های گل سرخ میهمان کنم. آه چقدر زیبا و با شکوه خواهد شد؟ گلستانی از غنچه های گل تو که با مرواریدهای غلطان اشک من پرورش یافته و آذین شده باشد. ای صاحب گلستان گل من! و ای صاحب این دل من! قدم به گلستان دیده ام بگذار که سخت انتظار قدومت را می کشم. به گلستانمان خوش آمدی   ۲۱/۴/۹۱  

نمایش ادامه مطلب


پرنده ای در قفس

روزی پرنده ای بودم آزاد باغبان مرا گرفتار قفس کرد. اکنون سالهاست که ساکن قفسم. اوایل زندگی در قفس سعی زیادی برای فرار از قفس میکردم. بارها پر و بالهایم زخمی می شد ولی اثری از آزادی نبود. اکنون بعد از سال ها  احساس میکنم ! من و قفس بد جوری به هم عادت کرده ایم. امروز باغبان قفسم را به داخل باغ برد و بر شاخه ای آویخت. درش را باز کرد. آه چقدر و چند سال انتظار چنین لحظه ای را می کشیدم. ولی افسوس گه هرچه تلاش کردم! دیگر توان پر گشودن نداشتم!  چه رسد به خروج از قفس و پرواز؟ آه ای باغبان! در قفس را ببند! من به این قفس عادت کرده ام. دیگر خودم را در قفس زندانی نمیدانم.؟ اینجا خانه من شده  است. خطر در بیرون قفس مرا تهدید می کند! آزادی من درون قفس است و بیرون قفسی بزرگ برای من با بال های ناتوان . در قفسم را ببند تا آسیبی به من نرسد. ۲۱/۴/۹۱      

نمایش ادامه مطلب


بوسیدن گل

منو از خودت جدا ندون که تو خود خود منی. کاش می شد! که سحرگاه یک روز بهاری عطر تو بیدارم می کرد. من به بوسیدن گه گاه گل از پس شیشه تنهایی خود عادت دارم

نمایش ادامه مطلب


رعد و برق‌

غرش‌ رعد، ريزش‌ باران‌ ، لحظه‌اي‌ توقف‌ كن‌ ، زير ريزش‌ باران‌  آسمان‌ ابري‌ ، روي‌ كوهها مه‌ دره‌ غرق‌ در دود است‌ ، آه‌  دره‌ هم‌ ، پر مه‌ نه‌ صداي‌ غرش‌ شيري‌ ، نه‌ صداي‌ زوزه‌ گرگي‌ نه‌ صداي‌ ناله‌ جغري‌ ، نه‌ صفير زوزه‌ روباه‌  آه‌   چه‌ سكوتي‌ شده‌ برپا، اينجا ميروم‌ ز كلبه‌ام‌ بيرون‌ ، به‌ ميان‌ توده‌ مه‌ آه‌   سرد است‌ چقدر حالا ناگهان‌ ميزند يكي‌ هم‌ برق‌ ، غرشي‌ ز رعد هم‌ آمد زوزه‌ ، زوزه‌ باد است‌ ، ميكشد ز هر طرف‌ فرياد ميزند سيلي‌ محكمي‌  باران‌  يادم‌ آرد قصه‌اي‌ ديرين‌ ،؟ قصه‌ مرد و ، اسب‌ در باران‌  متن‌ درس‌ ماها بود، آن‌ مرد آمد او در باران‌ آمد او با اسب‌ آمد او تند آمد نكند گزندي‌ بيند، يا خيس‌ شود در باران‌ ، ميخورد سرما؟ ميكند سينه‌ پهلو او ؟ نكند فرو رود در چاله‌ ؟ پا

نمایش ادامه مطلب


خوش بحال یه نفر

الی برایم نوشت: انسانهای پاک و ساده را با تمام وجود دوست دارمهمانهایی که بدی هیچکس را باور ندارندهمانهایی که برای همه لبخند میزنندهمانهایی که بوی ناب “آدم” میدهندو من باور دارم که وجود نازنینت شایسته دوست داشتن است . . ...خوش به حال یه نفر!!!!!!!! من تو جوابش گفتم:خوش بحال تو که یک نفری ولی خودت به تنهایی یه دنیایی .  شاید بگی چه دنیای کوچکی دارم ولی برای من تو یه دنیایی و دنیا بی تو برای من یه مکان کوچیکه. پس خوش بحال من . تقدیم به الی ساعت ۲۰۲۰ تاریخ۹۲/۱/۲۰

نمایش ادامه مطلب


دل بی خریدار

دلی که خریدار نداره به چه درد میخوره! هی حرف دلتو بزن، وقتی کسی نیست گوش کنه، حتی کسی که بخاطرش حرف میزنی، نه حرفاتو گوش میکنه، نه نوشته هاتو میخونه. حرف دل زدن و نوشتن به چه درد میخوره. این دل رو باید انداخت دور. این دل دیگه به درد هیچکی نمیخوره، حتی م. رحیمی. اگه غیر از این بود یبار میخوندش، یه نظری میداد.  

نمایش ادامه مطلب


حرف دل

فکر خوب ، شادی ، یه لحظه میان اگه دیر بجنبی میرن، در حالی که غم و غصه همیشه هستن.پس دمی را خوش باش ، که میتوانی . محبت را از هیچ کس دریغ نکن ، حتی یک تکه سنگ، چون ممکنه توی دل سنگیش، یه قطعه جواهر باشه و با بی اعتنایی تو بشکنه.من با خنده گل میخندم از دیدن خنده آن غنچه که با شبنم صبح بهاری ، لبش به لبخند باز شده، به خودم میبالم، خدایا شکرت که چنین توفیقم دادی. تقدیم به م رحیمی ساعت ۱۱۳۴ - ۱۸/۱/۱۳۹۲

نمایش ادامه مطلب


مبارزه با مشکلات

اگه به مشکلاتت بخندی ، همیشه موضوعی برای خندیدن داریاگرمشکلات رو کوچیک بشماری ، کم کم برات کوچیک میشن و راحت تر میتونی حلشون کنی

نمایش ادامه مطلب


عشق و عاشق

عشق ترس نمیشناسه کسی که بترسه عاشق نیست عشق یعنی : بی کله بودن

نمایش ادامه مطلب


یورگون

اولما بو دونیادن یورگون گوزلیم « یورگون» گوره بیلسیدیم سنی من یووخدان بیرگون« یورگون » جهدالردیم جیخادام یادیندان بو کلمه نی دایم نیه سن بو زماندان اولوبسان یورگون « یورگون »   تقدیم به یورگون عزیز و تشکر از نظراتت ۱۴/۱/۹۲

نمایش ادامه مطلب


نیش معشوق

هرچند نیش معشوق هم برای عاشق نوش است . ولی؟. مهر به عاشق , زیباتر است.اگر هستی؟بگو: " هستم "

نمایش ادامه مطلب


دل دیونه

  به دلم میگم: دل دیونه، دل کندن سخته اگه دل بستن آسونه.اما این دلم حرف گوش نمیکنه، پیش همه منو رسوا میکنه. بش میگم بابا نمیاد دیگه. اونی که رفته، رفته از خونه. امان از دلم دل دیونه!!!!

نمایش ادامه مطلب


دلم برای وطنم تنگ شده

من اهل بهشت بودم، وطنم اینجا نیست .به بهانه ای مرا از وطنم راندند.اکنون من در این دیار غریب ، به دنبال....((((( خانه دوست میگردم )))))خانه دوست کجاست؟سپیده دم بود که با بانک مرغ همسایه از خواب برخواستم.با آوازی حزین بدنبال همسرش بود.خروس همسایه مدتی است ، گم شده است.اینروزها تعدادی از خروسهای روستا گم شده اند.خبرهایی هست که چند روباه و شغال در اطراف روستا دیده شده است.آیا کار آنهاست؟من دلم میخواهد به وطنم برگردم.ولی برای بازگشت باید خودم هم انسان گردم.هرچند هم دلم برای وطنم تنگ شده باشد. ولی؟!!اگر انسان نباشم !!((((( راه بازگشت را نخواهم یافت)))))  

نمایش ادامه مطلب


خاطره ات

اگر ترکم میکنی ، لااقل اجازه بده در خاطرت ،خاطره باشم ، آه که چقدر شیرین است در خاطر تو ، خاطره گشتن.

نمایش ادامه مطلب


ای کاش میگفتی : نرو

 من رفتم ولی، ای کاش میگفتی : نرو . من فقط منتظر یه جمله ی یک کلمه ای از زبان تو بودم << نرو >> ، حالا بدون تو ، من دیگر نیستم ، تا که حالی داشته باشم ، دل نگران نباش! من همین نزدیکی ها هستم، < پشت پلک هایت > چشمانت را ببند، مرا خواهی دید.

نمایش ادامه مطلب


دل بستگی

اصولا با هرچی دلبستگیه ، مخالفم ، بجز بستن دل به کسانی که دوستشون داری . آخه اگه دل رو رها کنی ، ممکنه بدزدنش.      ساعت 1409.۹۱/۱۲/۱۷

نمایش ادامه مطلب


صبح یک روز بهاری

صبح یک روز بهاریست و آسمان شهر من ابریست. این طبیعت بهار است. بهاری که در آن باران و ابر نباشد که بهار نیست.! عزیزی میگفت:یاد گرفتـــه ام انسان مدرنی باشــــم و هر بار که دلتنــگ میشوم بـه جای بغـض و اشــــک تنها به این جمله اکتفا کنم که هوای بـد ایــن روزها آدم را افسـرده میکنـد در جوابش گفتم:ولی من خیلی احساساتی ام ، با این سن و سال هنوز دوست دارم هر وقت دلم گرفت ، رهایش کنم تا خودش باشد و هر وقت خواست گریه کند و یا بخندد. هنوز حس میکنم کودکی 13 ساله ام. او برایم کف زد. و من! شرمساز از گفته ام کمی خجل شدم. ولی من همان کودک ۱۳ ساله ام. همین. ساعت ۰۸۱۸ - ۷/۱/۹۲  تقدیم به الی

نمایش ادامه مطلب


ای دوست

 ای دوست : به سراغ من اگر میایی؟ زلف را شانه مکن !؟ من به گیسوی پیچ خورده در باد ، که نوازش بکند صورت گلفامت را،محتاجم.  با باد بوسه ای میفرستم، البته اگر قابل باشم؟ که به دیدار دلت با دل خود نایل گردم! وه که آن چرخش گیسو در وقت بهار،  وان پیچ و خم موج گیسویت،  تاب را از دل عاشق ببرد،  و خدا داند و تو دانی و من! که چه بر من گذرد، بعد بهار؟                                                 ۲۵/12/۹۱ساعت 1900

نمایش ادامه مطلب


قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت از جنس دلم، وبه اندازه دل که خودش دریایی است.  ای نوح بخواه تا ببارد باران، تو دگر کشتی ات را  مملو از انواع بهایم نکن،  زحمت کشتی را ، من خواهم کشید اینبار. کشتی گم شده در طوفان بلا، جز به نسل بلا دیده امروزی ، کسی را سوار نخواهد کرد.! سرنشینان قایق  من، همگی اهل دل اند،  و برای هرکه دلداده شود ،! جایی هست. جا برای همه هست، مگر ! دلداده و عاشق نباشند.  قایقی خواهم ساخت از جنس دلم و در امواج دریای پر تلاطم زندگی ، روی امواج سفر خواهم کرد،  تا به شهری برسم ! که در آن، همگی اهل دل اند. بی دلان را در قایق من ،جایی نیست.  موج هرچند که سهمگین باشد! در دریای دلم غرق خواهدشد ،  چون که دریای دلم زادگه حادثه و امواج است. قایقی خواهم ساخت،  قایقی خواهم ساخت.       &

نمایش ادامه مطلب


قاب عکس تو

  تو میروی و از تو یک عکس قاب کرده می ماند بجا،  و من در انتظار آمدنت ، نگاهم را قاب میکنم ،دور قاب عکس تو. اینک که روزها میگذرد از نبودت؛ من مانده ام به جا ، خمیده و چشمانم قاب ، در قاب عکس تو. روزی که بازآیی و ببینی مرا ، من مانده ام در این گذر زمان، چون قابی که ،قاب شده ،در قاب عکس تو.                                                                                 &nbs

نمایش ادامه مطلب