خانه دوست م.ت.اجلی

مطالب مرتبط

ناله نی

آخرین جستجوها

کمدی زندگی

زندگی در حین جدی بودن ، یک کمدی بینظیر است. وقتی صحنه را ترک میکنیم اظهار نظر تماشاگران این را میگوید، پس جدی بخندیم و بر زندگی لبخند بزنیم. مگر چند بار زندگی خواهیم کرد؟

نمایش ادامه مطلب


چشمان سبز

توی آینه نگاه کردم، چشمهایم خیس بودند اشکهایم را که پاک کردم، شاید باور نکنی چه دیدم؟ اشک ها کار خودشان را کرده بودند چشم هایم سبز شده بودند

نمایش ادامه مطلب


ناله نی

صدای سوز از دل نیزار آمد کودکی یک ساقه نی را بشکست پدر با ساقه نی،            سوتکی ساخت برایش و کودک در آن نی بدمید سالهاست که فریاد نیزار از گلوی سوتک ، پسرک در جهان می پیچد . و همگان ناله نی را ، هنر کودک میدانند. هیچکس درد دل نی را نمیداند هیچکس درد دل نی را نمیداند

نمایش ادامه مطلب


شاهد شب

جگرم سوخت ز هجران تو, بر ما نظری   یادت هر دم  بکند, بر من مسکین گذری     شاهد شمع وجودم, زلف سیه فام تو بود   شود آیا شبی از نیم نگاهت, ببرم من ثمری  

نمایش ادامه مطلب


ساده و آرام

چقدر ساده و آرام میگذریم از هم و در این گذر , گاهی تنه هامان میخورد بر هم و ما رهگذرانیم . خیلی ساده و با آرامش میگوییم : خدا حافظ ...! و میرویم و چشممان نگران است ولی! این چه حسی است که ؛؟! نمیگذارد قدمهایمان برگردد. میرویم. ولی ساده و آرام.

نمایش ادامه مطلب


بامن از عشق بگو

   بامن از عشق بگو    قصه جز عشق مگو   شب من تیره تر از یلدا نیست   دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو    ماهتابی میدرخشد, در آن    و در این روشنی مهتابی    میروم تا برسم, به سر منزل عشق    و چه زیبا منظره ایست!    تک درختی که تو در پایینش    بانور ماه منتظر من باشی    و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده    ولی

نمایش ادامه مطلب


کارفرمای خوش حساب

برای گرفتن حقت باید تلاش کنی، دنیا کارفرمای خوش حسابی نیست

نمایش ادامه مطلب


بعضی وقتا ،جدی باشیم

همیشه لازم نیست منتظر باشیم تا یه کسایی باشن، بعضی وقتا اون یه نفر باید خودمون باشیم، چرا همش فکر میکنیم باید دیگران باشند ؟ کمی هم خودمونو جدی بگیریم، بد نیست.

نمایش ادامه مطلب


سایه بید مجنون

 برای من عدد سال مهم نیست، مهم نوع سایه هستش که اگه روزی هم نبود، یادش باشه و بگن عجب سایه ای بود! من سایه بید مجنون را که با زیرکی، مرغان عاشق تشسته در شاخه هایش را به خورشید می نماید  نیز، دوست دارم

نمایش ادامه مطلب


بامدادان در روستای ما باران بارید

بامدادان در روستای ما باران آمد، یاد شعر باز باران افتادم خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد، پاسخ گرفت: این است بهار. بهار بی باران که معنی ندارد و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را چگونه از او انتظار رویش داری؟ پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم آه چقدر زیب

نمایش ادامه مطلب


خاطره مینویسم

من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟

نمایش ادامه مطلب


سن گول گینن( تو بخند)

سن گول گینن، دنیا گولسون (تو بخند ، دنیا بخندد) بلوت آغلاسین، گوللر گولسون (ابر گریه کند، گلها بخندند) سن گولنده ، ایللر گولسون (وقتی تو میخندی،اقوام بخندند) دوشمان آغلاسین، دوستلار گولسون (دشمن گریه کند، دوستان بخندند) وار اولگونان، دنیا سنه وار اولسون (تو بمان ، دنیا از آن تو شود) گویلون سنین شاد، دوشمانین نا شاد اولسون (دل تو شاد، و دشمنت غمگین شود) هر کس که شاد ایستر سنی بو ساعت (هرکسی که در این زمان تو را شاد میخواهد) اوزو گولسون، دوداخلاری شاد اولس

نمایش ادامه مطلب


بوی نم خورده خاک

در جهانی که با دستان کوچک خود، دیوارهای بلند پیرامون خود کشیده ایم، تنفس برایمان حکم کیمیا شده است. دیوارها را بردارید تا نفس بکشیم، من از گذرگاه های سنگ فرش و آسفالته که باران را  از خود میرانند، بیزارم، دلم کوچه هم بخواهد، کوچه باغ های کاهگلی و خاکی را میخواهد که بعد از بارش باران، و جذب همه آن در دل خویش، بوی نم خورده خاک را به فضای پیرامون هدیه میکنند.

نمایش ادامه مطلب


ماه عسل

یه روزی 2 تا پیرمرد همسن من نشسته بودن پایین پله های ورودی پارک ، 2 تا زوج جوان بدو بدو اومدن و از پله ها رفتن بالا، یکی از پیرمردا از اون یکی پرسید:؟ اینا،چکار میکردن؟ دومی گفت : اومدن ماه عسل..اولی پرسید ماه عسل یعنی چی؟ دومی گفت: اگه زندگی رو به یه پیت حلبی تشبیه کنی که داخلش پره از مشکلات و یه لایه نازک روش از شیرینی و عسل، اینا اون اول حلب هستن.  پیرمرد اولی زد روی زانوش و گفت: ای وای بر من ، من حلب رو چپه باز کردم.

نمایش ادامه مطلب


تقدیم به تو

تقدیم به تو هر طور دوست داری برداشت کن برداشت آزاد من کالای کوپنی ندارم دوست داشتن آزاد دوست داشته شدن آزاد خندیدن آزاد بوسیدن آزاد سر در گریبان بردن و بوئیدن آزاد مانند زلف دختر بهار در باد بهاری رقصیدن آزاد در اینجا فقط یه چیز است که آزاد نیست!؟ ورود غم به چهره آنکه با من است، ممنوع

نمایش ادامه مطلب


من خاطره می نویسم

من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟        

نمایش ادامه مطلب


عشق مدرن

سلام گلم وقتی سیستم عامل چشمات از ویندوز چشمام وارد قلبم شد، بوت شدم. آفیس صدات که توی رم گوشم نصب شد، مبهوت شدم. هارد پایین من ظرفیت برنامه لبهاتو نداشت،هنگ کردم. خواستم خودمو برای پذیرشت، آپدیت کنم، ری استارت شدم. دیسک تاپ چشمامو ،توی چشمات دیدم، داشت ، میلرزید. ریزولیشن خنده های تو منو آروم کرد،تبسمی کردمو آروم شدم. فایروال چون نصب نبود روی سیستمم! ویروس برق نگات روی سیستمم نشست. وقتی از تو جدا شدم تا صبح، سیستمم همش ، دبل ارورر می داد. وقتی که توی سورس برنامه نگاه ناله نی

نمایش ادامه مطلب


باور افسانه

   بیا و بامن بخوان که باقی فسانه است  جز من و تو در جهان حقیقتی نیست  و حقیقت آنست که میبینم              حقیقت منم،   حقیقت تویی  به غیر از ما همه چیز افسانه است  افسانه برای دل بستن نیست  افسانه را من میسازم  افسانه را تو میسازی   پس بیا در واقعیت امروز افسانه فردا را بسازیم  از دید من، افسانه برای درس گرفتم و عبرت است  &n

نمایش ادامه مطلب


نفرین

 نفرین بر من اگر، بار دگر با چشم باز عاشقم نشوم عشق عجب مقوله پر دردسری است.            دل و دین و عقل وهوش باید با هم دست بکار شوند ،   تا نبازی یکی را برای دیگری و همه را برای عشق. نفرین بر من، همه را باختم با چشمانی بسته.    نفرین بر من نفرین بر من

نمایش ادامه مطلب


مزه اشک

 این روزها اشک هایم علاوه بر دشت گونه ها، گاهی به لب های خشکیده ام نیز سر می زنند! و من تازه فهمیده ام که چرا لبهایم با وجود نوشیدن اشک، سیراب نمی شوند؟! با ریختن اشک فقط طپش قلبم کمی آرام می شود. طپشی که همراهی ترا میخواهد. اشک هایم شور است. مزه چشم هایم را باید از تو پرسید؟

نمایش ادامه مطلب