پرنده ای در قفس | بلاگ

پرنده ای در قفس

تعرفه تبلیغات در سایت

روزی پرنده ای بودم آزاد

باغبان مرا گرفتار قفس کرد.

اکنون سالهاست که ساکن قفسم.

اوایل زندگی در قفس سعی زیادی برای فرار از قفس میکردم.

بارها پر و بالهایم زخمی می شد

ولی اثری از آزادی نبود.

اکنون بعد از سال ها  احساس میکنم !

من و قفس

بد جوری به هم عادت کرده ایم.

امروز باغبان قفسم را به داخل باغ برد و بر شاخه ای آویخت.

درش را باز کرد.

آه چقدر و چند سال انتظار چنین لحظه ای را می کشیدم.

ولی افسوس گه هرچه تلاش کردم!

دیگر توان پر گشودن نداشتم!

 چه رسد به خروج از قفس و پرواز؟

آه ای باغبان! در قفس را ببند! من به این قفس عادت کرده ام.

دیگر خودم را در قفس زندانی نمیدانم.؟

اینجا خانه من شده  است.

خطر در بیرون قفس مرا تهدید می کند!

آزادی من درون قفس است و بیرون قفسی بزرگ برای من

با بال های ناتوان .

در قفسم را ببند تا آسیبی به من نرسد.

۲۱/۴/۹۱

 

 

 

 

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 344 تاريخ : جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 11:06

آرشیو مطالب

لینک دوستان

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :