خانه دوست م.ت.اجلی
بامدادان در روستای ما باران آمد، یاد شعر باز باران افتادم خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی ن 
نويسندگان
محبوب ترین ها

بامدادان در روستای ما باران آمد،

یاد شعر باز باران افتادم

خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم

بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره

پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد

با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد،

پاسخ گرفت: این است بهار.

بهار بی باران که معنی ندارد

و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را

چگونه از او انتظار رویش داری؟

پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم

آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید

مطالب مرتبط


  • باران دل
  • وقتي که باران ميبارد
  • امتیاز بدهید :

    | امتیاز : 0
    موضوع : شعر,شعر نو, | بازدید : 191
    برچسب ها : بامدادان" روستای ما" باران"شعر باز باران"چتری بردارم"شبنمی"باران بهاری",

    [ سه شنبه 20 / 3 / 1393 ] [ 11:07 ] [ م.ت.اجلی ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره سایت

    سلام دوستان گرامی خوش آمدید (( زندگی لحظه پل زدن عاطفه هاست ))
    عضویت / ورود
    نام کاربري :
    رمز عبور :

    خبرنامه

    نظر سنجی

    شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

    آمار سایت

    آنلاین : 0
    بازدید امروز : 28
    بازدید دیروز : 0
    بازدید هفته گذشته : 32
    بازدید ماه گذشته : 43
    بازدید سال گذشته : 428
    کل بازدید : 3865
    تعداد کل مطالب : 194
    تعداد کل نظرات : 93
    ورودی گوگل امروز : 0 نفر
    ورودی گوگل کل : 74 نفر

    آرشيو مطالب
    آپلود سنتر دایمی