خانه دوست م.ت.اجلی
بامدادان در روستای ما باران آمد، یاد شعر باز باران افتادم خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد، پاسخ گرفت: این است بهار. بهار بی باران که معنی ندارد و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را چگونه از او انتظار رویش داری؟ پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم آه چقدر زیب 
نويسندگان
محبوب ترین ها

بامدادان در روستای ما باران آمد،

یاد شعر باز باران افتادم

خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم

بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره

پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد

با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد،

پاسخ گرفت: این است بهار.

بهار بی باران که معنی ندارد

و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را

چگونه از او انتظار رویش داری؟

پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم

آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید

  • مطالب مرتبط
  • باران دل
  • وقتي که باران ميبارد
  • امتیاز بدهید :

    | امتیاز : 0
    موضوع : شعر,شعر نو, | بازدید : 192
    برچسب ها : بامدادان" روستای ما" باران"شعر باز باران"چتری بردارم"شبنمی"باران بهاری",

    [ سه شنبه 20 / 3 / 1393 ] [ 11:07 ] [ م.ت.اجلی ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره سایت

    سلام دوستان گرامی خوش آمدید (( زندگی لحظه پل زدن عاطفه هاست ))
    عضویت / ورود
    نام کاربري :
    رمز عبور :

    خبرنامه

    نظر سنجی

    شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

    آمار سایت

    آنلاین : 1
    بازدید امروز : 45
    بازدید دیروز : 0
    بازدید هفته گذشته : 47
    بازدید ماه گذشته : 70
    بازدید سال گذشته : 550
    کل بازدید : 3987
    تعداد کل مطالب : 194
    تعداد کل نظرات : 93
    ورودی گوگل امروز : 0 نفر
    ورودی گوگل کل : 74 نفر

    آرشيو مطالب
    آپلود سنتر دایمی