گردنَ شكسته

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

لینک دوستان

برچسب ها

چند وقتي بود كه گردنم  خيلي درد مي‌كرد.

به پزشك مراجعه كردم ، برايم MRI نوشت.

وقتي‌كه نتيجه را به پزشك نشان دادم ،

ضمن تجويز چند قرص و يك آمپول،

يك نسخه آزاد  هم برايم نوشت

« گردنبند طبي»

چند روزي  از خريدن آن امتناع كردم؟

« جيب خالي »

بلاخره پريروز كه جمعه بود .

پسرم دلش به حالم سوخت و گردنبند را برايم خريد.

از ديروز  ، در اداره گردنبند را به گردن مي بندم.

امروز صبح ، همكاري  ضمن همدردي  ،  پرسيد؟چه شده؟

كمي به چهره‌اش خيره شدم و گفتم:

از دست زنم و كارهايش ، از بس در خانه بر سرم زد  و مرا     وادار كرد تا سرم را پايين نگه‌داشته و برايش خياطي كنم ، سبزي پاك كنم، ظرف بشويم، جارو كنم ، لباس بشويم و ... خداوند پدر مخترع جارو برقي ، ماشين لباسشويي و ... را بيامرزد  !اگر اين‌ها نبودند ، معلوم نبود بقيه عمرم را  با اين گردنَ شكسته  و دستورات  زنم چه مي‌كردم.

بي‌چاره اداره ،چه كشيده است از دست من و زنم و اين گردن شكسته؟

  29/8/89 

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 84 تاريخ : پنجشنبه 5 / 2 / 1392 ساعت: 9:29
برچسب‌ها :

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :