گردنَ شكسته | بلاگ

گردنَ شكسته

تعرفه تبلیغات در سایت

چند وقتي بود كه گردنم  خيلي درد مي‌كرد.

به پزشك مراجعه كردم ، برايم MRI نوشت.

وقتي‌كه نتيجه را به پزشك نشان دادم ،

ضمن تجويز چند قرص و يك آمپول،

يك نسخه آزاد  هم برايم نوشت

« گردنبند طبي»

چند روزي  از خريدن آن امتناع كردم؟

« جيب خالي »

بلاخره پريروز كه جمعه بود .

پسرم دلش به حالم سوخت و گردنبند را برايم خريد.

از ديروز  ، در اداره گردنبند را به گردن مي بندم.

امروز صبح ، همكاري  ضمن همدردي  ،  پرسيد؟چه شده؟

كمي به چهره‌اش خيره شدم و گفتم:

از دست زنم و كارهايش ، از بس در خانه بر سرم زد  و مرا     وادار كرد تا سرم را پايين نگه‌داشته و برايش خياطي كنم ، سبزي پاك كنم، ظرف بشويم، جارو كنم ، لباس بشويم و ... خداوند پدر مخترع جارو برقي ، ماشين لباسشويي و ... را بيامرزد  !اگر اين‌ها نبودند ، معلوم نبود بقيه عمرم را  با اين گردنَ شكسته  و دستورات  زنم چه مي‌كردم.

بي‌چاره اداره ،چه كشيده است از دست من و زنم و اين گردن شكسته؟

  29/8/89 

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 105 تاريخ : پنجشنبه 5 ارديبهشت 1392 ساعت: 9:29

آرشیو مطالب

لینک دوستان

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :