خانه دوست م.ت.اجلی

ساخت وبلاگ

 دوستان در صورت تمایل میتونن به این سایت هم سری بزنن , خوشحال میشم

http://ab77.niloblog.com/

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 461 تاريخ : جمعه 27 تير 1393 ساعت: 20:38

زندگی در حین جدی بودن ، یک کمدی بینظیر است.

وقتی صحنه را ترک میکنیم اظهار نظر تماشاگران این را میگوید، پس جدی بخندیم و بر زندگی لبخند بزنیم.

مگر چند بار زندگی خواهیم کرد؟

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 153 تاريخ : شنبه 4 مهر 1394 ساعت: 14:35

توی آینه نگاه کردم،

چشمهایم خیس بودند

اشکهایم را که پاک کردم،

شاید باور نکنی چه دیدم؟

اشک ها کار خودشان را کرده بودند

چشم هایم سبز شده بودند

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 346 تاريخ : پنجشنبه 7 اسفند 1393 ساعت: 5:28

صدای سوز از دل نیزار آمد

کودکی یک ساقه نی را بشکست

پدر با ساقه نی،           

سوتکی ساخت برایش

و کودک در آن نی بدمید

سالهاست که فریاد نیزار از گلوی سوتک ، پسرک

در جهان می پیچد .

و همگان ناله نی را ،

هنر کودک میدانند.

هیچکس درد دل نی را نمیداند

هیچکس درد دل نی را نمیداند

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 473 تاريخ : سه شنبه 16 دی 1393 ساعت: 8:59

سرت را بالا بگیر

به من نگاه کن

میخواهم خودم را در آیینه چشمانت

تمام قد تماشا کنم

چون چشمان تو تنها آیینه یی هستند

که دروغ نمیگویند 

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 314 تاريخ : سه شنبه 16 دی 1393 ساعت: 8:53
جگرم سوخت ز هجران تو, بر ما نظری
 
یادت هر دم  بکند, بر من مسکین گذری
 
 
شاهد شمع وجودم, زلف سیه فام تو بود
 
شود آیا شبی از نیم نگاهت, ببرم من ثمری
 
...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 325 تاريخ : پنجشنبه 1 آبان 1393 ساعت: 18:50

چقدر ساده و آرام میگذریم از هم

و در این گذر , گاهی تنه هامان میخورد بر هم

و ما رهگذرانیم .

خیلی ساده و با آرامش میگوییم : خدا حافظ ...!

و میرویم و چشممان نگران است ولی!

این چه حسی است که ؛؟!

نمیگذارد قدمهایمان برگردد.

میرویم. ولی ساده و آرام.

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 320 تاريخ : پنجشنبه 1 آبان 1393 ساعت: 11:17

   بامن از عشق بگو

   قصه جز عشق مگو

  شب من تیره تر از یلدا نیست

  دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو

   ماهتابی میدرخشد, در آن

   و در این روشنی مهتابی

   میروم تا برسم, به سر منزل عشق

   و چه زیبا منظره ایست!

   تک درختی که تو در پایینش

   بانور ماه منتظر من باشی

   و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده

   ولی از سرخی قلب من نیز سرخ تر است

   به دیدار تو خواهم آمد

   منتظر باش

   تا غنچه صد بوسه بر روی لبانت بنشانم با شرم

   صورتم گلگون است

   ماهتاب ,چهره ام را کمرنگ کرده

   و چه زیبا منظره ای خواهد شد

   رنگ سرخ گونه های من و آن شاخه گل

   هر دو سیمین

   و تو بی مهابا, شاخه را از دستم خواهی گرفت

   و دستان گرمت, دوباره سرخی را به گونه هایم هدیه خواهند داد

   و باز من متولد خواهم شد در فصل بهار

   و عشق تولدی دوباره خواهد یافت

   و معشوقم !

  . اینبار , او عاشق من خواهد شد

" محمد تقی اجلی- ساعت 0310 - 93/6/14  احمدآباد"

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 328 تاريخ : سه شنبه 18 شهريور 1393 ساعت: 7:17

برای شاد بودن فرصت کم است  ، غصه و غم همیشه و همه جا هستند، موفق آن کسی است که خارها را نبیند و مستقیم به سمت گل مورد علاقه اش برود، من میخواهم  به طرف  غنچه گل رز سرخ بروم، شما رو نمیدانم.برای شاد بودن فرصت کم است  ، غصه و غم همیشه و همه جا هستند، موفق آن کسی است که خارها را نبیند و مستقیم به سمت گل مورد علاقه اش برود، من میخواهم  به طرف  غنچه گل رز سرخ بروم، شما رو نمیدانم.

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 367 تاريخ : جمعه 20 تير 1393 ساعت: 22:00

برای گرفتن حقت باید تلاش کنی،

دنیا کارفرمای خوش حسابی نیست

...
نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 300 تاريخ : پنجشنبه 12 تير 1393 ساعت: 15:52

لینک دوستان

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :

close
تبلیغات در اینترنت