تاريخ : جمعه 27 / 4 / 1393 | 20:38 | نویسنده : م.ت.اجلی

 دوستان در صورت تمایل میتونن به این سایت هم سری بزنن , خوشحال میشم

http://ab77.niloblog.com/



تاريخ : جمعه 20 / 4 / 1393 | 22:00 | نویسنده : م.ت.اجلی

برای شاد بودن فرصت کم است  ، غصه و غم همیشه و همه جا هستند، موفق آن کسی است که خارها را نبیند و مستقیم به سمت گل مورد علاقه اش برود، من میخواهم  به طرف  غنچه گل رز سرخ بروم، شما رو نمیدانم.برای شاد بودن فرصت کم است  ، غصه و غم همیشه و همه جا هستند، موفق آن کسی است که خارها را نبیند و مستقیم به سمت گل مورد علاقه اش برود، من میخواهم  به طرف  غنچه گل رز سرخ بروم، شما رو نمیدانم.



تاريخ : پنجشنبه 12 / 4 / 1393 | 15:52 | نویسنده : م.ت.اجلی

برای گرفتن حقت باید تلاش کنی،

دنیا کارفرمای خوش حسابی نیست



تاريخ : پنجشنبه 12 / 4 / 1393 | 15:48 | نویسنده : م.ت.اجلی

سفر خوبه حتی اگه ،سفر از طریق چشمان باشه به دریای بیکران چشمان نگارت.

من دوست دارم وقتی خودمو توی دریای بیکران چشمان نگارم میندازم ، هیچ نجات غریقی اونجا نباشه و من غرق بشم.



تاريخ : پنجشنبه 12 / 4 / 1393 | 15:47 | نویسنده : م.ت.اجلی

همیشه لازم نیست منتظر باشیم تا یه کسایی باشن، بعضی وقتا اون یه نفر باید خودمون باشیم، چرا همش فکر میکنیم باید دیگران باشند ؟ کمی هم خودمونو جدی بگیریم، بد نیست.



تاريخ : پنجشنبه 12 / 4 / 1393 | 15:43 | نویسنده : م.ت.اجلی

من مستِ لبِ لعل ام، انگور بهانه است.

 می در ساغرِ چشمانت، باقی ، فسانه است.

جامِ می من گلگون، چون لعلِ لبِ یارم.

ای صبح، طلوع از چیست؟

شب هست و منو ، یارم.

 

1023-15/3/93



تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 | 11:11 | نویسنده : م.ت.اجلی

 برای من عدد سال مهم نیست، مهم نوع سایه هستش که اگه روزی هم نبود، یادش باشه و بگن عجب سایه ای بود!

من سایه بید مجنون را که با زیرکی، مرغان عاشق تشسته در شاخه هایش را به خورشید می نماید  نیز، دوست دارم



تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 | 11:07 | نویسنده : م.ت.اجلی

بامدادان در روستای ما باران آمد،

یاد شعر باز باران افتادم

خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم

بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره

پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد

با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد،

پاسخ گرفت: این است بهار.

بهار بی باران که معنی ندارد

و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را

چگونه از او انتظار رویش داری؟

پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم

آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید



تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 | 10:46 | نویسنده : م.ت.اجلی

من خاطره می نویسم

نه اسمی هست و نه رسمی

وقتی با منی از هیچ چیز نترس

در خاطرات من فقط تو هستی و من

اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم

خوبی خاطره میدانی چیست؟

من هستم و تو

تو هستی و من

و دیگر هیچ

دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی

این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد

مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن

راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟



تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 | 10:44 | نویسنده : م.ت.اجلی

سن گول گینن، دنیا گولسون

(تو بخند ، دنیا بخندد)

بلوت آغلاسین، گوللر گولسون

(ابر گریه کند، گلها بخندند)

سن گولنده ، ایللر گولسون

(وقتی تو میخندی،اقوام بخندند)

دوشمان آغلاسین، دوستلار گولسون

(دشمن گریه کند، دوستان بخندند)

وار اولگونان، دنیا سنه وار اولسون

(تو بمان ، دنیا از آن تو شود)

گویلون سنین شاد، دوشمانین نا شاد اولسون

(دل تو شاد، و دشمنت غمگین شود)

هر کس که شاد ایستر سنی بو ساعت

(هرکسی که در این زمان تو را شاد میخواهد)

اوزو گولسون، دوداخلاری شاد اولسون

(چهره اش خندان و لبانش خندان باشد)

سن اوزون بیر گلستان ، گولین سنین یانیندا رنگی یوخدور

(تو خودت یه گلستان پر گل هستی، گل در نزد تو جلوه ای ندارد)

سن گولنده، دنیا گولور، ارزشین گولدن چوخدور

(وقتی تو میخندی، دنیا میخندد، تو از گل با ارزش تر هستی)



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 صفحه بعد
ابزار وبلاگ

كد تقويم

قالب وبلاگ