داستان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

لینک دوستان

برچسب ها

یه روزی 2 تا پیرمرد همسن من نشسته بودن پایین پله های ورودی پارک ، 2 تا زوج جوان بدو بدو اومدن و از پله ها رفتن بالا، یکی از پیرمردا از اون یکی پرسید:؟ اینا،چکار میکردن؟

دومی گفت : اومدن ماه عسل..اولی پرسید ماه عسل یعنی چی؟

دومی گفت: اگه زندگی رو به یه پیت حلبی تشبیه کنی که داخلش پره از مشکلات و یه لایه نازک روش از شیرینی و عسل، اینا اون اول حلب هستن.

 پیرمرد اولی زد روی زانوش و گفت: ای وای بر من ، من حلب رو چپه باز کردم.

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 230 تاريخ : سه شنبه 20 / 3 / 1393 ساعت: 10:31

 یک افسانه‌اي يوناني است ؛ درباره راست و دروغ كه در آن آمده‌است: روزي راست به حمام رفت ، بنابر اتفاق دروغ هم همانروز به حمام رفته بود ، وقتي لباس‌هايش را درمي آورد متوجه لباس هاي پاكيزه و تميز راست شده ، فكري كرد وخيلي زود خودش را شست و با پوشيدن لباس راست از حمام خارج شد. راست وقتي حمام كردنش تمام شد و خواست لباسش را بپوشد، ديد لباس‌هايش نيستند و يك دست لباس ديگري آنجاست ، خواست آن‌ها را بپوشد، چون اين كار با مرام و منش او كه راستي بود، مغايرت داشت اين كار را نكرد و بدون لباس بيرون آمده ، از آن‌روز به بعد همه دروغ را كه لباس راست را برتن كرده بود؛ راست و خود راست را كه برهنه بود ؛ دروغ

مي ناميدند و كسي داستانش را باور نمي‌كرد . اكنون ماجراي اين صاحبان امكانات نيز با دادن پوشش راستي و حقيقت به اعمالشان ، خود را راست و هركس را كه بخواهند دروغ جلوه مي‌دهند.

نویسنده : م.ت.اجلی بازدید : 72 تاريخ : پنجشنبه 5 / 2 / 1392 ساعت: 9:29
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 صفحه بعد

نظر سنجی

شما در چه گروه سنی قرار دارید و نظرتان درباره مطالب وبلاک من چیست؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :