خانه دوست م.ت.اجلی

متن مرتبط با «بامدادان" روستای ما" باران"شعر باز باران"چتری بردارم"شبنمی"باران بهاری"» در سایت خانه دوست م.ت.اجلی نوشته شده است

بامدادان در روستای ما باران بارید

  • نیلوبلاگ

    بامدادان در روستای ما باران آمد، یاد شعر باز باران افتادم خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد، پاسخ گرفت: این است بهار. بهار بی باران که معنی ندارد و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را چگونه از او انتظار رویش داری؟ پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید ...

    ادامه مطلب
  • بازنشسته

  • نیلوبلاگ

    وقتي قدم به اين دنيا گذاشتم ، دست و پايم را بستند چند ماهي نگذشته بود ، خودشان دست و پايم را از قنداق گشودند، خواستم كمي گريه كنم ، وادارم كردند كه     بنشين، و با چيزهائي كه خودشان دوست داشتند ، مشغول بازيمكردند ميخواستم برخيزم ، كه دستم را گرفتند و گفتند   بنشين ، تو نميتواني ، بايستي  مدتي بعد كه ثابت كردم ، ميتوانم سر پاي خودم بايستم ، امر كردند كه چگونه نشستن را فرا بگيرم ، بهترين دورانكودكي ، نوجواني ، و جوانيم را پشت نيمكت هاي مدرسه نشستم  روزهاي اول خواستم برخيزم ، آموزگار يادم داد     بايد اجازه بگيري و دستت را بالا ببري   ولي هر وقت دستم را بالا بردم ، گفته شد   بنشين ، تا آخر زنگ شود تازه از فك...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بامدادان" روستای ما" باران"شعر باز باران"چتری بردارم"شبنمی"باران بهاری" |