خانه دوست م.ت.اجلی

متن مرتبط با «عشق\"سخن عشق\" قصه عشق\"تیره تر از یلدا\"» در سایت خانه دوست م.ت.اجلی نوشته شده است

بامن از عشق بگو

  • نیلوبلاگ

       بامن از عشق بگو    قصه جز عشق مگو   شب من تیره تر از یلدا نیست   دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو    ماهتابی میدرخشد, در آن    و در این روشنی مهتابی    میروم تا برسم, به سر منزل عشق    و چه زیبا منظره ایست!    تک درختی که تو در پایینش    بانور ماه منتظر من باشی    و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده    ولی از سرخی قلب من نیز سرخ تر است    به دیدار تو خواهم آمد    منتظر باش    تا غنچه صد بوسه بر روی لبانت بنشانم با شرم    صورتم گلگون است &...

    ادامه مطلب
  • ترا من چشم در راهم

  • نیلوبلاگ

     ترا من چشم در راهم به اندازه دیدن یه خواب خوابی که فرو برد مرا ، به عالم سراب من انتظار وصل ندارم ز گلی چون تو برای خسته دلی چون من ، کفایتست جواب...

    ادامه مطلب
  • از یه دوست

  • نیلوبلاگ

     سلام . سلامی به زیبایی صبح دل انگیز پاییزی که بدیعترین تابلو عشاق دنیاست.نسیم خنک صبحگاهی که به صورتم میخورد وجودت را حس میکنم.  میدانی که دوستت دارم. دیروز از خدا به خاطر خلقت تو تشکر کردم. آرامشی که در کنار تو دارم و با یاد تو دارم جای شکرگزاری دارد و خودت میدانی که چقدر دوستت دارم.با تو زیر باران چتر نمی خواهم. گریه ابرها با دیدن ما کنار یکدیگر آرامتر خواهد شد. وقدم زدن روی برگهای پاییزی با تو.وای ...میدانی برگهای زیر پای ما چه میگویند؟گوش کن . عشق ما را در گوش هم زمزمه میکنند.  جویبار از قدم زدن ما درکنارش لذت میبرد. و پرندگان در بالای سر ما میرقصند. دوستت دارم و چه زیباست با تو بودن و از تو گفتن. تویی که تمام دنیای من در آغوش تو خلاصه میشود . تمام آرامش من آنجاست. میدانی...

    ادامه مطلب
  • چتر

  • نیلوبلاگ

     من چتری میخواهم برای دو نفر ، در مرام ما تک خوری ممنوع. ...

    ادامه مطلب
  • نوبتِِ ساز

  • نیلوبلاگ

    هله، ای مرغِ سحر، وقتِ نمازم، بگذشت                  دیدی آخِر، طربِ راز  و نیازم ، بگذشت همه ی عمر ، جهد نمودم که فقط کوک کنم                   عمرم آخَر شد و، نوبتِ سازم ، بگذشت   21/2/92 - ساعت 1710...

    ادامه مطلب
  • گَلْ مَني ناز ايلَه آنا( مادرم بیا منو نازم کن)

  • نیلوبلاگ

                                                       گُون ، او گُون لَر واريـدي ، سَـن مَنـي لَه ، ناز اِلَدين                                  آتاما ، ناز لا باخيـب ، عشـوه ني ، آغاز اِلَدين زمانی بود که تو به واسطه من ، ناز کردی با ناز به پدرم نگاه کرده و برایش عشوه گری نمودی ...

    ادامه مطلب
  • چتر آسمان

  • نیلوبلاگ

    من در سایه دوست توست که در زیر چتر آسمان لمیده ام! وگرنه این آسمان اعتباری ندارد....

    ادامه مطلب
  • نياز دل

  • نیلوبلاگ

     شب  همه شب ز جان من ، شعله زبانه ميكشد                             خسته دل غمين را ، سوي پياله ميكشد.       هاتف عشق ميزند، به گوش جان نوا، بيا                           رميده پاي خسته را ، به  سوي خانه ميكشد           وقت نياز ميرسد، دلم به وجد و ناگهان                     ...

    ادامه مطلب
  • بازنشسته

  • نیلوبلاگ

    وقتي قدم به اين دنيا گذاشتم ، دست و پايم را بستند چند ماهي نگذشته بود ، خودشان دست و پايم را از قنداق گشودند، خواستم كمي گريه كنم ، وادارم كردند كه     بنشين، و با چيزهائي كه خودشان دوست داشتند ، مشغول بازيمكردند ميخواستم برخيزم ، كه دستم را گرفتند و گفتند   بنشين ، تو نميتواني ، بايستي  مدتي بعد كه ثابت كردم ، ميتوانم سر پاي خودم بايستم ، امر كردند كه چگونه نشستن را فرا بگيرم ، بهترين دورانكودكي ، نوجواني ، و جوانيم را پشت نيمكت هاي مدرسه نشستم  روزهاي اول خواستم برخيزم ، آموزگار يادم داد     بايد اجازه بگيري و دستت را بالا ببري   ولي هر وقت دستم را بالا بردم ، گفته شد   بنشين ، تا آخر زنگ شود تازه از فك...

    ادامه مطلب
  • ترک اعتیاد

  • نیلوبلاگ

    همه ترک کردن ها سخته مثلا من تصمیم گرفتم زندگی رو ترک کنم ولی دیدم سخته ولش کردم. الان هم معتاد زندگی شدم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    عشق\"سخن عشق\" قصه عشق\"تیره تر از یلدا\" |