سلام دوستان گرامی خوش آمدید (( زندگی لحظه پل زدن عاطفه هاست ))
یه روزی 2 تا پیرمرد همسن من نشسته بودن پایین پله های ورودی پارک ، 2 تا زوج جوان بدو بدو اومدن و از پله ها رفتن بالا، یکی از پیرمردا از اون یکی پرسید:؟ اینا،چکار میکردن؟
دومی گفت : اومدن ماه عسل..اولی پرسید ماه عسل یعنی چی؟
دومی گفت: اگه زندگی رو به یه پیت حلبی تشبیه کنی که داخلش پره از مشکلات و یه لایه نازک روش از شیرینی و عسل، اینا اون اول حلب هستن.
پیرمرد اولی زد روی زانوش و گفت: ای وای بر من ، من حلب رو چپه باز کردم.
برچسب: پیرمرد"ماه عسل"پیت حلبی"زوج جوان" پارک ",
نویسنده: م.ت.اجلی