خرید بک لینک

غرش رعد،

ريزش باران ،

لحظهاي توقف كن ،

زير ريزش باران 

آسمان ابري ،

روي كوهها مه

دره غرق در دود است ،

آه  دره هم ، پر مه

نه صداي غرش شيري ،

نه صداي زوزه گرگي

نه صداي ناله جغري ،

نه صفير زوزه روباه 

آه   چه سكوتي شده برپا،

اينجا

ميروم ز كلبهام بيرون ،

به ميان توده مه

آه   سرد است چقدر حالا

ناگهان ميزند يكي هم برق ،

غرشي ز رعد هم آمد

زوزه ، زوزه باد است ،

ميكشد ز هر طرف فرياد

ميزند سيلي محكمي  باران 

يادم آرد قصهاي ديرين ،؟

قصه مرد و ، اسب در باران 

متن درس ماها بود،

آن مرد آمد

او در باران آمد

او با اسب آمد

او تند آمد

نكند گزندي بيند،

يا خيس شود در باران ،

ميخورد سرما؟

ميكند سينه پهلو او ؟

نكند فرو رود در چاله ؟

پاي اسب بيچاره  

قصه ها براي خود گفتم ،

در زمان كودكي از آن،

هي پي چارهاي ، بر آن

 

76/7/28

برچسب: نویسنده: م.ت.اجلی تاريخ: پنجشنبه 5 ارديبهشت 1392 ساعت: 9:46

صفحه بندی