راست و دروغ
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:29
یک افسانهاي يوناني است ؛ درباره راست و دروغ كه در آن آمدهاست: روزي راست به حمام رفت ، بنابر اتفاق دروغ هم همانروز به حمام رفته بود ، وقتي لباسهايش را درمي آورد متوجه لباس هاي پاكيزه و تميز راست شده ، فكري كرد وخيلي زود خودش را شست و با پوشيدن لباس راست از حمام خارج شد. راست وقتي حمام كردنش تمام شد ...
حلقه رندان
-
تاریخ: 1392/2/9 ساعت: 21:23
دوش در حلقه رندان ، سخن از موي تو بود گذر عالم و جاهل ، همه از كوي تو بود سخن از سرّ درون بود و ، تمناي وجود هرچه بود ، در گروه ، طره گيسوي توبود هركه آمد سخني گفت، از شكن گيسويت ...
سِرِّ عشق
-
تاریخ: 1392/1/30 ساعت: 11:22
هزار جهد بكردم كه سِرِّ عشق بپوشم هزار توبه، كه يادت، شود فراموشم هزار توبه نمودم، كه جز شرابِ لبت نهجاممي بهلب آرم، نه بادهاي نوشم هزار پرده دريدم، ز سِ...
ياد
-
تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 16:56
دِلم خوش است به يادت،كه يادِمن بكني نه آنكه يادِ مرا ، يادگارِ من بكني شبي به يادِ نگاهت ، نگهْ به مَهْ كردم شود كه ماه شوي ، توهم نگاهِ من بكني درون سينه دلم مي تپد اگر از شوق بدان اميدكه شايد، عزم ديد...
گوشه چشم
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:30
آيد كه شبي گوشه چشمي بنمائي از دير رهي سوي خرابات بيايي غافل شوي از زهد ريايي تو شبي چند ره را به دل پير اجل باز نمائي 75/3/25
بازنشسته
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:31
وقتي قدم به اين دنيا گذاشتم ، دست و پايم را بستند چند ماهي نگذشته بود ، خودشان دست و پايم را از قنداق گشودند، خواستم كمي گريه كنم ، وادارم كردند كه بنشين، و با چيزهائي كه خودشان دوست داشتند ، مشغول بازيمكردند ميخواستم برخيزم ، كه دستم را گرفتند و گفتند بنشين ، تو نميتواني ، بايستي مدتي بعد كه...
رعد و برق
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:46
غرش رعد، ريزش باران ، لحظهاي توقف كن ، زير ريزش باران آسمان ابري ، روي كوهها مه دره غرق در دود است ، آه دره هم ، پر مه نه صداي غرش شيري ، نه صداي زوزه گرگي نه صداي ناله جغري ، نه صفير زوزه روباه آه چه سكوتي شده برپا، اينجا ميروم ز كلبهام بيرون ، به ميان توده مه آه سرد است چقدر حالا ناگهان ميز...
ساقي
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:45
ساقي چو سحر شد ، تو مي ناب بياور شب برد قرار دل و دين ، تاب بياور شب تا به سحر ، آب ز سرچشمه بخورديم برخيز و شرر ، از جگر آب بياور تاكي تو به يك جرعه دهي ، جرعه ديگر دل را بنوازي ، كه كمي تاب بياور خمخانه گشا بهر دل زار ، اجلي اي خالق صد تاب ، كمي تاب بياور 76/3/1
خوش بحال یه نفر
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:45
الی برایم نوشت: انسانهای پاک و ساده را با تمام وجود دوست دارمهمانهایی که بدی هیچکس را باور ندارندهمانهایی که برای همه لبخند میزنندهمانهایی که بوی ناب “آدم” میدهندو من باور دارم که وجود نازنینت شایسته دوست داشتن است . . ...خوش به حال یه نفر!!!!!!!! من تو جوابش گفتم:خوش بحال تو که یک نفری ولی خودت به ...
دل بی خریدار
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:44
دلی که خریدار نداره به چه درد میخوره! هی حرف دلتو بزن، وقتی کسی نیست گوش کنه، حتی کسی که بخاطرش حرف میزنی، نه حرفاتو گوش میکنه، نه نوشته هاتو میخونه. حرف دل زدن و نوشتن به چه درد میخوره. این دل رو باید انداخت دور. این دل دیگه به درد هیچکی نمیخوره، حتی م. رحیمی. اگه غیر از این بود یبار میخوندش، یه نظ...
حرف دل
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 9:00
فکر خوب ، شادی ، یه لحظه میان اگه دیر بجنبی میرن، در حالی که غم و غصه همیشه هستن.پس دمی را خوش باش ، که میتوانی . محبت را از هیچ کس دریغ نکن ، حتی یک تکه سنگ، چون ممکنه توی دل سنگیش، یه قطعه جواهر باشه و با بی اعتنایی تو بشکنه.من با خنده گل میخندم از دیدن خنده آن غنچه که با شبنم صبح بهاری ، لبش به ل...
مبارزه با مشکلات
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:42
اگه به مشکلاتت بخندی ، همیشه موضوعی برای خندیدن داریاگرمشکلات رو کوچیک بشماری ، کم کم برات کوچیک میشن و راحت تر میتونی حلشون کنی
عشق و عاشق
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:41
عشق ترس نمیشناسه کسی که بترسه عاشق نیست عشق یعنی : بی کله بودن
ترک اعتیاد
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:41
همه ترک کردن ها سخته مثلا من تصمیم گرفتم زندگی رو ترک کنم ولی دیدم سخته ولش کردم. الان هم معتاد زندگی شدم
زندگي
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:41
زندگي چيست ، كه اندر پس هر ديواري است ؟ زندگي يك نفس است . كي توان حبس به ديوارش كرد؟ زندگي اكسيژن حلال آب است ، قدر آن را ماهي افتاده ، در خاك ميداند. زندگي حس است ... چونان كه سهراب ميگويد : زندگي حس غريبي است ، كه يك مرغ مهاجر دارد. ۸/۹/۷۶
براي مزارم ( اگر بشود )
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:40
دل از همه گسستهام ، به سوگ خود نشستهام براي عرض تسليت ، طوق سياه نبستهام سياه پوش خود شدم ، زانوي غم بغل زدم ببين به ماتم خودم ، چه ناتوان نشستهام تابوت مرا حلقه كنيد ، آرام به خاكم فكنيد آخر دو چشم خس...
آرزو
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:40
كي شود تا لبي با تو تر كنم يك شبي تا سحر با تو سركنم سركشم باده مستي و جنون دامن ات به اشك ديده تركنم چو سحر بشد قادري برو تا همه جهان با خبر كنم
شفاعت
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:39
ساقي كه به يك جرعه شفاعت مي كرد سرمست زخود رد اطاعت مي كرد چون دوش شدم بر در ميخانه عشق ديدم كه هم او نيز عبادت مي كرد
آمد و شد
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:39
دوش ديدم كه نگارم به رهي آمد وشد جان به خواهش به وراي بدنم آمد وشد هرچه فرياد نمودم كه تحمل بنما كي به او مي رسد آواز در اين آمد و شد
صوت دل
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 9:38
ينادي منقلب قلبي ، زهجر دوري رويت شدم عاشق به چشم تو، فتادم درره و كويت اسمع صوت احزاني ، از اين قلب بلاديده ندا چون در دهد خواهد ، ببينم عارض و رويت الا يا ايها الزهره نمابر من تو يك چهره كه گشتم واله و ...