
چقدر ساده و آرام میگذریم از هم و در این گذر , گاهی تنه هامان میخورد بر هم و ما رهگذرانیم . خیلی ساده و با آرامش میگوییم : خدا حافظ ...! و میرویم و چشممان نگران است ولی! این چه حسی است که ؛؟! نمیگذارد قدمهایمان برگردد. میرویم. ولی ساده و آرام. ...
ادامه مطلب
بامن از عشق بگو قصه جز عشق مگو شب من تیره تر از یلدا نیست دوست دارم بشنوم با تو از عشق, بگو ماهتابی میدرخشد, در آن و در این روشنی مهتابی میروم تا برسم, به سر منزل عشق و چه زیبا منظره ایست! تک درختی که تو در پایینش بانور ماه منتظر من باشی و من با شاخه گلی سیمین رنگ که شب سیاهش کرده ولی از سرخی قلب من نیز سرخ تر است به دیدار تو خواهم آمد منتظر باش تا غنچه صد بوسه بر روی لبانت بنشانم با شرم صورتم گلگون است &...
ادامه مطلب
برای گرفتن حقت باید تلاش کنی، دنیا کارفرمای خوش حسابی نیست ...
ادامه مطلب
سفر خوبه حتی اگه ،سفر از طریق چشمان باشه به دریای بیکران چشمان نگارت. من دوست دارم وقتی خودمو توی دریای بیکران چشمان نگارم میندازم ، هیچ نجات غریقی اونجا نباشه و من غرق بشم. ...
ادامه مطلب
همیشه لازم نیست منتظر باشیم تا یه کسایی باشن، بعضی وقتا اون یه نفر باید خودمون باشیم، چرا همش فکر میکنیم باید دیگران باشند ؟ کمی هم خودمونو جدی بگیریم، بد نیست. ...
ادامه مطلب
من مستِ لبِ لعل ام، انگور بهانه است. می در ساغرِ چشمانت، باقی ، فسانه است. جامِ می من گلگون، چون لعلِ لبِ یارم. ای صبح، طلوع از چیست؟ شب هست و منو ، یارم. 1023-15/3/93 ...
ادامه مطلب
برای من عدد سال مهم نیست، مهم نوع سایه هستش که اگه روزی هم نبود، یادش باشه و بگن عجب سایه ای بود! من سایه بید مجنون را که با زیرکی، مرغان عاشق تشسته در شاخه هایش را به خورشید می نماید نیز، دوست دارم ...
ادامه مطلب
بامدادان در روستای ما باران آمد، یاد شعر باز باران افتادم خواستم چتری بردارم تا خیس نشوم بعد با خودم گفتم: باران بهاری بدون خیس شدن که لطفی نداره پس زدم به دل باران و باران دلم را ، نوازش کرد با آنکه فقط صورتم و دستانم خیس شدند، ولی دلم با فرمانی که به مغزم فرستاد، پاسخ گرفت: این است بهار. بهار بی باران که معنی ندارد و باران بهاری که خیس نکند، جسمت را چگونه از او انتظار رویش داری؟ پس زیر باران رفتم و با باران بهاری ، نخستین روزهای خرداد، صورتم را شستم آه چقدر زیبا بود، شبنمی که از چهره ام بر زمین می غلطید ...
ادامه مطلب
من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟ ...
ادامه مطلب
سن گول گینن، دنیا گولسون (تو بخند ، دنیا بخندد) بلوت آغلاسین، گوللر گولسون (ابر گریه کند، گلها بخندند) سن گولنده ، ایللر گولسون (وقتی تو میخندی،اقوام بخندند) دوشمان آغلاسین، دوستلار گولسون (دشمن گریه کند، دوستان بخندند) وار اولگونان، دنیا سنه وار اولسون (تو بمان ، دنیا از آن تو شود) گویلون سنین شاد، دوشمانین نا شاد اولسون (دل تو شاد، و دشمنت غمگین شود) هر کس که شاد ایستر سنی بو ساعت (هرکسی که در این زمان تو را شاد میخواهد) اوزو گولسون، دوداخلاری شاد اولسون (چهره اش خندان و لبانش خندان باشد) سن اوزون بیر گلستان ، گولین سنین یانیندا رنگی یوخدور (تو خودت یه گلستان پر گل هستی، گل در نزد تو جلوه ای ندارد) سن گولنده، دنیا گولور، ارزشین گولدن چو...
ادامه مطلب
در جهانی که با دستان کوچک خود، دیوارهای بلند پیرامون خود کشیده ایم، تنفس برایمان حکم کیمیا شده است. دیوارها را بردارید تا نفس بکشیم، من از گذرگاه های سنگ فرش و آسفالته که باران را از خود میرانند، بیزارم، دلم کوچه هم بخواهد، کوچه باغ های کاهگلی و خاکی را میخواهد که بعد از بارش باران، و جذب همه آن در دل خویش، بوی نم خورده خاک را به فضای پیرامون هدیه میکنند. ...
ادامه مطلب
من مستِ لبِ لعل ام، انگور بهانه است می در ساغرِ چشمانت، باقی ، فِسانه است. جامِ می من، گلگون، چون لعلِ لب یارم. ای صبح! طلوع از چیست؟ شب هست و منو ، یارم. 1023-15/3/93 ...
ادامه مطلب
تقدیم به تو هر طور دوست داری برداشت کن برداشت آزاد من کالای کوپنی ندارم دوست داشتن آزاد دوست داشته شدن آزاد خندیدن آزاد بوسیدن آزاد سر در گریبان بردن و بوئیدن آزاد مانند زلف دختر بهار در باد بهاری رقصیدن آزاد در اینجا فقط یه چیز است که آزاد نیست!؟ ورود غم به چهره آنکه با من است، ممنوع ...
ادامه مطلب
من خاطره می نویسم نه اسمی هست و نه رسمی وقتی با منی از هیچ چیز نترس در خاطرات من فقط تو هستی و من اگر میخواستم دیگران هم باشند، داستان مینوشتم خوبی خاطره میدانی چیست؟ من هستم و تو تو هستی و من و دیگر هیچ دنیا مال ماست اگر تو هم مثل من سومی را به خاطره هامان راه ندهی این شعر از دیدن روی توست که به سراغم میاد مانند بلبلی که وقتی یه گل زیبا میبینه، شروع میکنه به آواز خوندن راستی! گل از آواز بلبل لذت میبره؟ ...
ادامه مطلب
کودکی بودم کمی شیطان وشر از جهان و کارهایش بی خبر سفره گر خالی نبود، راضی بودم با رفیقانم سر بازی بودم گر که میشد جیب من خالی ز پول میزدم نق تا که تجهیزم نماید او، پدر حال بعد سال ها،چون پدر گشتم خودم قدر زحمت های او ، فهمیده ام دست های چین خورده، پینه بسته،گرم وسرد. بوسه باید زد به دستان پدر ساعت0757 - 93/2/21 ...
ادامه مطلب
با اینکه نوروز هزاران سال است که تکرار میشود، ولی هر بار ، باز نو است. مانند تو که هر بار برایم لطافتی دگر داری. ...
ادامه مطلب
بیا و بامن بخوان که باقی فسانه است جز من و تو در جهان حقیقتی نیست و حقیقت آنست که میبینم حقیقت منم، حقیقت تویی به غیر از ما همه چیز افسانه است افسانه برای دل بستن نیست افسانه را من میسازم افسانه را تو میسازی پس بیا در واقعیت امروز افسانه فردا را بسازیم از دید من، افسانه برای درس گرفتم و عبرت است نه برای باور کردن و یقین ...
ادامه مطلب
در اینجا برف می باری و من از خواب شقایق میترسم. دل من میگرید ، چون شقایق بدنبال بلبل عاشق رفت، تا ابد. و من برای همیشه لاله رخ گردیده ام ، سوزان جگر، خونین دل........
ادامه مطلب
با بوسیدن لبهای تو من دانستم؟! ازچه جام می چنین گلگون است. این عادت دیرینه انسانها هست، هر کس که به دل نزدیکتر است، پر خون است....
ادامه مطلب
بعضی وقتا آدم به کسای دیگه حسودی میکنه، این قابل قبوله . ولی من به افراد نه! بلکه به چیزایی مثل: بادی که به راحتی اجازه دادی صورت و موهاتو نواز کنه و یا به پیراهنت که آزادانه بدنتو لمس میکنه ، حسودی میکنم . به من نخند! خب من اینم، دیوانه ای از بهر تو....
ادامه مطلب